معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

کاوشی در مفهوم دین

  • 9:29

دين چيست‌؟

در ابتدا درباره دین و تعریف آن در لغت و اصطلاح مطالبی را بیان می داریم:

«دين» در زبان عرب يك معنى بيش ندارد و آن «انقياد» و «پيروى» است، و ديگر معانى آن، صورت دگرگون يافته‌ى اين معنى اصلى است.[1]

اهل لغت هر چند براى آن معانى گوناگونى يادآور شده‌اند ولى همگى در حقيقت، صورت‌هاى مختلفى از يك معنى است و اين معانى عبارتند از:

۱. قهر و غلبه

در حديث نبوى لفظ «دين» به معنى «تسلط» به كار رفته است و از رسول خدا نقل شده است كه آن حضرت فرمود:

«الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت».

«مرد زيرك كسى است كه بر خويش چيره گردد و براى پس از مرگ، كار صورت دهد».[2]

ولى در قرآن - تا آنجا كه نگارنده فحص كرده - در اين معنى به كار نرفته است، و به يك معنى مى‌توان گفت، معنى جديدى نيست، و به همان معنى اصلى كه ابن فارس آن را ياد كرد بازگشت مى‌كند، و مقصود كسى است كه نفس خويش را مطيع خود كند.

۲. طاعت و انقياد و پيروى؛

در قرآن مجيد در موارد زيادى لفظ دين در مورد «طاعت» به كار رفته است، و اهل لغت[3] نيز اطاعت را يكى از معانى آن شمرده‌اند.

«هُوَ الْحَيُّ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَادْعُوهُ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ (غافر/ ۶۵).

«او است زنده، خدايى جز او نيست او را بخوانيد، اطاعت و انقياد را از آن او قرار دهيد، سپاس خدا را كه پرورش دهنده‌ى جهانيان است».[4]

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است.

اين آيات مى‌رساند كه هر نوع اطاعت بدون چون و چرا از آن خداست، و اطاعت از ديگران بايد به اذن او انجام گيرد تا در توحيد در طاعت خللى وارد نگردد و حتى اطاعت از پيامبران و امامان، و حاكمان صالح، به اذن او انجام مى‌گيرد و در حقيقت اطاعت از آنان، اطاعت از خدا است، چنان كه مى‌فرمايد:

مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطٰاعَ اللّٰهَ‌... (نساء/ ۸۰).

۳. جزا؛

در مواردى لفظ دين در معناى پاداش و كيفر، كه از لوازم اطاعت از بزرگ است، به كار رفته است. در سوره حمد مى‌خوانيم:

مٰالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (حمد/ ۴).

و نيز مى‌فرمايد:

أَ رَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ (ماعون/ ۱).

«ديدى آن كس را كه جزا را تكذيب مى‌كرد».

نظام فكرى و عملى

۴. نظام فكرى و عملى كه از جانب خدا بر نجات و سعادت بشر عرضه مى‌شود، و گروهى به نام پيام‌آوران در ابلاغ و نشر آن مى‌كوشند. و قرآن لفظ «دين» را در اين معنى زياد به كار برده[5]كه برخى را يادآور مى‌شويم:

وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً وَ لاٰ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (يونس/ ۱۰۵).

دين در اين آيه به معنى نظام فكرى توحيدى است، چنان كه در آيه بعدى به معنى نظام عملى و حكومتى است.

و نيز مى‌فرمايد:

... إِنِ الْحُكْمُ إِلاّٰ لِلّٰهِ أَمَرَ أَلاّٰ تَعْبُدُوا إِلاّٰ إِيّٰاهُ ذٰلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ (يوسف/ ۴۰).

«حكم و فرمان فقط براى خداست، فرمان داده جز او را نپرستيم اين است آيين و طريقه استوار».

بنابراين، هر موقع دين گفته شود، و يا در رابطه آن با اخلاق سخن بگوييم و يا بحثى به نام «فلسفه دين» و يا «انتظار ما از دين» يا «وظيفه دين» مطرح نماييم، مقصود همين معنى آخر است، نه آن سه معنى نخست؛ يعنى آن نظام فكرى و عملى كه براى سعادت بشر از فراسوى طبيعت ارسال مى‌گردد.[6]

علامه طباطبایی درباره دین تعریفی دارد که شایسته است در اینجا بیان گردد:

علاّمه طباطبايى در تعريف دين مى‌فرمايد:

«الدين: نحو سلوك فى الحياة الدنيا يتضمن صلاح الدنيا بما يوافق الكمال الأخروى و الحياة الدائمة الحقيقية».[7]

«دين: سلوك (فكرى و قلبى، و عملى و رفتارى) در زندگى دنيا است كه تأمين كننده‌ى صلاح و سعادت انسان در اين جهان است به گونه‌اى كه با كمال اخروى و زندگى جاودان حقيقى، مطابق مى‌باشد».

و در جاى ديگر مى‌فرمايد:

«الدين: الأصول العلمية و السنن و القوانين العملية التى تضمن باتخاذها و العمل بها، سعادة الإنسان الحقيقية».[8]

«دين: اصول علمى و عقيدتى، و سنن و قوانين و احكام عملى است كه اعتقاد به آن و تطبيق عمل بر وفقش سعادت حقيقى انسان را تأمين مى‌كند».

بنابراين، مقوم ماهيت دين را دو چيز تشكيل مى‌دهد:

الف: ارتباط آن با جهان غيب و خداى جهان.

ب: برنامه‌ريزى از نظر عقيده و رفتار.[9]

تعريف دين از نظر دانشمندان غربى

دانشمندان غرب دين را به تعبيرهاى گوناگون تعريف كرده كه برخى كامل و برخى ديگر، عارى از نقص نيست. اينك برخى را منعكس مى‌كنيم، شما مى‌توانيد با مقايسه با آنچه گفته شد، درباره آنها داورى كنيد.

دين در زبانهاى اروپايى Religion از ريشه لاتينى Religio مشتق است و به معنى «به يكديگر بستن» است، همان‌طور كه اعتقاد از «عقد» به معنى «بستن» مى‌باشد.

۱. دين: «عبارت از ايمان و اطاعت به يك قوه يا به چند قوه مافوق انسانى است كه مستحق اطاعت و عبادت و خالق و حاكم بر عالم باشد.

۲. دين: يك مكتب خاص اعتقاد و اعمال و عبادات است كه غالبا مشتمل بر مجموعه قواعد اخلاقى و فلسفى نيز مى‌باشد.

۳. دين: ايمان به موجودات روحانى است؛ تايلر (Tylor) انگليسى.

۴. دين: عبارت از تبيين احساسات قلبيه انسان است.

۵. دين: مجموعه كلى اعتقادات و احساسات و اعمال انفرادى و اجتماعى است.[10]

در اين تعريف‌ها، دو تعريف نخست از كمال نسبى برخوردارند، در حالى كه تعريف سوم بسيار ناقص است زيرا دين تنها ايمان به موجودات روحانى، نيست بلكه آن بخشى از دين مى‌باشد، و دو تعريف اخير، ارتباطى به دين ندارند بلكه با مرامنامه احزاب سياسى و غيره كاملا منطبق است.

ويل دورانت در كتاب لذات فلسفه به جاى بيان خاصيت دين و عناصر سازنده آن به بيان وظيفه و آثار آن پرداخته در عين جالب بودن، تأمين كننده مقصود ما در اين بحث نيست او درباره دين بحث گسترده انجام داده و از آن مى‌توان امور ياد شده در زير را گلچين كرد:

وظيفه‌ى دين

۱. «دين آرامش بخش است».

۲. ايمان امر طبيعى است و مستقيما زاده‌ى نيازمنديهاى غريزى و احساساتى ما است دين را [اگر] يك قرن زير فشار بگذاريد و بعد فشار را كم كنيد مى‌بينيد چگونه

دوباره در طى يك سال سر بر مى‌زند.

۳. ايمان طبيعى‌تر از شك است و به همين جهت هم آسان‌تر است. شك مايه‌ى منع و قبض است و ايمان مايه‌ى بسط و اشتها انگيز و جريان بخش خون است.

۴. خوش بينى كه خود شكلى از ايمان است رايج‌تر و خودروتر از بدبينى است كه خود شكل ديگرى از شك است.[11]

تأكيد بر فهم عقلانى دين

آنچه در تعاليم قرآنى و حديثى بر آن تأكيد شده است، «تفقُّه در دين» است. تفقّه در دين يعنى فهم جامع دين بصورتى مجموعى.[12] هم فهم بايد جامع و با ابعاد باشد و هم محتواى دين، مجموعى و تعقلى و استقلالى درك شود. فهم ناقص، يا فهم تَبَعى، يا فهم كامل بخشهايى از دين (اگر فهم كامل بخشى يا بخشهايى از دين جدا از ديگر بخشها تصوّر داشته باشد)، تفقّه در دين نيست. تفقّه، صورتى تعميق يافته و جهتدار از تعقّل است، تعقّلِ دين.

بطور مسلّم براى تفقّه در دين و تعقّل دين راههايى هست، و بحتم راه صحيح يكى بيش نيست. راه صحيح، فراگيرى دين و حقايق دين از قرآن و اهل قرآن است (به نصّ برخى از آيات و شمارى متعدّد از احاديث معتبر، از جمله حديث متواتر ثَقَلَين - كه ياد شد.)

از اينجا به اين موضوع مهم مى‌رسيم كه درباب معارف و عقايد، تمسّك به اخبار و احاديث، خود اصلى است بنيادين، و مبتنى بر ملاك اصلى تعقّل (حجّت باطنه). و در اين مقام به هيچ روى جاى ذكر اصطلاح «اخبارى» نيست. اصطلاح «اخبارى»، در برابر «اصولى» و «مجتهد»، مربوط است به قلمرو علم فقه و اخبار احكام فرعى، كه محل اجتهاد و اعمال نظر و اظهار رأى و فتوى است. در معارف اعتقادى، اجتهاد به آن معنا كه در «اصول فقه» مى‌گوييم، جايى ندارد. ما مجموعه‌اى «قواعد فقهى» و «قواعد اصولى» داريم كه در مرحلۀ «اجتهاد» دربارۀ احكام، آن قواعد را اعمال مى‌كنيم، تا به حكمى از احكام شرع - كه بر ما معلوم يا مسلّم نيست - دست يابيم، مثلاً «قاعدۀ يد»، «قاعدۀ لاضرر»، «قاعدۀ اصالة اللّزوم»، «قاعدۀ ما يُضْمَنُ بصحيحِه يُضْمَنُ بفاسِدِه» و امثال آنها در فقه، و مانند اصول عمليه (اصل برائت، استصحاب و...) در علم اصول.

اخباريان اين قواعد را نمى‌پذيرند، و بطور عمده به ظواهر اخبار، بدون اعمال قواعد تمسّك مى‌كنند. به سخن ديگر: اخباريان در استنباط احكام فرعى، كتاب و سُنّت را حجّت مى‌دانند، با حذف عقل و اجماع و ديگر قواعدى كه ياد شد.[13] و روشن است كه اين موضوع كلّاً مربوط به قلمرو اجتهاد و احكام فرعى است نه اصول عقايد. در اصول عقايد نمى‌توان گفت، كسى اجتهاد كند و هر چه به نظرش رسيد به همان معتقد شود و ديگرانى هم از او تقليد كنند. چنين چيزى نيست. (حکیمی، 1383)[14]

به سخنى ديگر:[15] آيا لازم است تربيت دينى در جامعه وجود داشته باشد يا نه‌؟ آيا بايد نوباوگان برطبق دين و موازين دين تربيت شوند يا نه‌؟ و آيا تربيت و فرهنگ پيرو حاكميت نيست‌؟ آيا النّاس على دين ملوكهم (مردم بر آيين مراكز قدرت مى‌روند) شعارى معروف نيست‌؟ آيا اگر در جامعه قدرت دينى حاكم نباشد و تصميم‌گيرى در امور و شئون، با قدرت دينى نباشد، فرد مى‌تواند ديندار باشد، و ديندار ماند، و به همۀ تكاليف دينى عمل كند؟ قدرت غيردينى، همواره احكام و اصول دينى را حذف مى‌كند. و فرد در چنين محيطى مجبور مى‌شود كه اندك‌اندك او نيز از اصول و احكام خويش دست بردارد، زيرا در موارد بسيارى جز اين امكان ندارد، مگر سر به بيابانها بگذارد و در غارها و مغاكها بزيد. در اين صورت نيز به تكليف شرعى عمل نكرده است، زيرا در برابر شيوع ظلم و لادينى نخروشيده است، و فرار را بر قرار ترجيح داده است. پيامبر اكرم فرموده است:

سياحة امّتى، الغزو و الجهاد[16].

- درويشى و بيابانگردى در امت من نيست. امت من بايد اهل جهاد و نبرد باشند.

بارى، بخوبى روشن است كه بقاى دين و ديندارى و عمل به مقررات دين - حتى در سطح فرد - متوقف است بر فعال بودن دين در جامعه و اجرا شدن احكام آن. و فعال بودن دين در جامعه، وقتى است كه دين برنامۀ عملى جامعه باشد. و اين، وقتى است كه دين حاكميت داشته باشد، يعنى قدرت سياسى در دست دين و رهبرى دينى باشد، يا دست كم، نظارت عامه و دقيق بر قدرت حاكم، با دين و مقامات دينى باشد. اين، همان فلسفۀ عميق امامت و نيابت است در مذهب ما. در غير اين صورت، دين، كم‌كم، به صورت الفاظ تعارفاتى درمى‌آيد. حضور خود را بمرور از دست مى‌دهد. قدرت فرهنگى از دين و دينداران سلب مى‌شود. مراكز آموزش و پرورش - از كودكستان تا دانشگاه - از قلمرو دين و نفوذ دين خارج مى‌گردد. وقتى چنين شد، تربيت دينى از ميان رخت

برمى‌بندد. مساجد نيز، اندك‌اندك، محدود مى‌شود. حسينيه‌ها تعطيل مى‌گردد. دين تا درون خانواده‌ها عقب‌نشينى مى‌كند. خانواده‌ها نيز كم‌كم موفقيت خود را در تربيت دينى فرزندان از دست مى‌دهند، چون ميان وضع جامعه و تربيت خانه تضاد پيش مى‌آيد، و اين تضاد سرانجام به نفع قدرت غالب - كه قدرت سياسى غير دينى است - تمام مى‌شود. زيرا كه نوباوگان وارد جامعه مى‌شوند و (حکیمی، 1388)[17]

از دورۀ كودكستان به بعد، يا دورۀ اول دبستان، تحت تعليمات فرهنگ نظام حاكم قرار مى‌گيرند. و بدينگونه دين از درون خانواده‌ها نيز منزوى مى‌شود، و به درون اطاقك و سجاده و كتاب دعاى پدربزرگ و مادربزرگ مى‌خزد، و از آنجا - پس از مدتى - با آنان به گورستان برده دفن مى‌شود. و چنين است عاقبت كنار كشيدن از تكاليف سياسى و اجتماعى[18].

اين اشاره به محذوراتى بود كه در بعد تربيت پيش مى‌آيد، در بعد سياست نيز چنين است. زيرا اگر حاكميت دينى در جامعه حضور نداشته باشد، مسلمان از نظر مسائل اجتماعى و سياسى نيز به انحراف كشانيده مى‌شود. (حکیمی، 1388)[19]

حد انتظار بشر از دين تا كجاست‌؟

اولين اشكال آن است كه انسان‌ها مختلفند و هر كدام به تناسب نيازهاى مشخص خود، انتظارى‌از دين دارند. به عنوان مثال دختر و پسر جوانى كه ازدواج نكرده و تشكيل خانواده نداده‌اند، انتظارشان از دين آن است كه دين براى آن‌ها خانه بسازد و زمينه ازدواج آنان را فراهم كند. افرادى هم كه به دنبال مقام و منصب هستند انتظارشان اين است كه دين به آن‌ها منصب بدهد. بنابراين هر يك از انسان‌ها از دين انتظارى دارند و نمى‌توان حدود انتظار بشر از دين را مشخص كرد.

ناشناخته نمى‌توان از دين انتظار داشت.

ابتدا بايد دين را بشناسيم بعد نسبت به آن توقع داشته باشيم. كسى كه دين را نشناسد نمى‌تواند توقعى از دين داشته باشد. زيرا بر اساس قانون «ضرورت سنخيت بين علت و معلول»، هر چيزى نمى‌تواند علت هر چيز شود. مثلاً داروى گوش درد، غير از داروى چشم درد است و نمى‌توان با آن چشم را درمان كرد.

بنابراين تا دين را نشناسيم نمى‌توانيم از آن انتظارى‌داشته باشيم.

با قداست دين ناسازگار است.

تعبير «انتظار بشر از دين» دين را در حد لوازم و ابزار مادى تنزل مى‌دهد و نشان مى‌دهد كسانى كه مسئله را اين‌گونه مطرح مى‌كنند، به دين نگاه ابزارى دارند؛ همانند نگاه به يك چكش. اين نگاه برخلاف واقعيت دين و ناسازگار با قداست آن است، زيرا دين وابستگى انسان و جهان به خداست كه هم عقايد دارد و هم تكاليف و هم اخلاقيات و نه يك ابزار مادى.

اصالت دادن به بشر

اساساً طرح مسئله انتظار بشر از دين، آن هم با اين عنوان ريشه و خاستگاه «اومانيستى» دارد.

توضيح اين كه ماترياليست‌هاى قرن اخير، چون دريافتند در اين مكتب، انسان فقط توليدكننده و مصرف كننده توصيف شده است (مانند حيوان) و از معنويت در ديدگاه‌هاى آن‌ها خبرى نيست، براى فريب دادن مردم، در مكتب فكرى خود معنويتى ايجاد كردند تا ديگران نگويند ماترياليست‌ها فاقد معنويت‌اند. آن معنويت مصنوعى، اصالت انسان يا «اومانيسم» است. اينان به انسان اصالت بخشيدند و دين و خدا و مذهب را در خدمت بشر قرار دادند و در مقابل خداپرستان، گفتند اگر مقدسات شما خدا، ملائكه و پيامبران هستند، از نظر ما بشر مقدس است. ايشان تعبير «انتظار بشر از دين» را به جاى «نياز بشر به دين» به كار بردند. نويسندگانى هم كه اين مسئله را مطرح مى‌كنند از همان مكتب تأثير گرفته‌اند. اما متدينان، اصالت را به دين مى‌دهند و بشر را در خدمت دين مى‌شمارند.[20]

ناسازگارى اصالت ابزار توليد با اومانيسم

همه مادى‌گراها و كسانى كه اصالت انسان را مطرح مى‌كنند و آن را مى‌پذيرند، انسان را بنده‌ى اقتصاد مى‌دانند و در حقيقت اصالت را به اقتصاد و ابزار توليد مى‌دهند.

مى‌گويند ابزار توليد، محرك تاريخ است. نيروى حاكم بر اقتصاد و جامعه شناسى و فرهنگ و... را ابزار توليد مى‌دانند و مدعى‌اند اگر ابزار توليد عوض شود، اقتصاد و فرهنگ عوض مى‌شود. بنابراين كسانى كه مى‌خواهند اصالت را به انسان ببخشند چون اصالت را به ابزار توليد (اقتصاد) داده‌اند، در واقع اصالت را از انسان سلب كرده‌اند.

البته اين اشكال به تمام اومانيست‌ها وارد است و به كسانى كه تعبير «انتظار بشر از دين» را مطرح مى‌كنند اختصاص ندارد.

مطرح نبودن حق و باطل

كسانى كه مسئله را با عنوان «انتظار بشر از دين» مطرح مى‌كنند، در واقع به دنبال پيدا كردن «حق و باطل» نيستند. بلكه به دنبال چيزى هستند كه مشكل‌را برطرف كند. اگر روزى مسلك حق، درد آن‌ها را چاره كرد، به آن رو مى‌آورند و اگر روزى هم، مسلك بودايى و هندو و ساير آيين‌هاى خرافى، درد آن‌ها را دوا كرد پيرو آن‌ها خواهند شد. اين‌ها كارى به حق يا باطل بودن چيزى ندارند، تنها مى‌خواهند نيازشان را برطرف و مشكل خود را چاره كنند. در حالى كه دين پژوه و متكلم اسلامى هدفش شناخت حق و آيين حق و دورى از باطل است.

علاوه بر اين نتيجه چنين نگرشى، توجيه‌گرى باطل و تقديرگرايى به معناى نادرست آن است. به عنوان مثال بنابر آيين بودا و برهمن كه به تناسخ اعتقاد دارند، كسانى كه در حال حاضر زنده‌اند ده‌ها بار آمده‌اند و رفته‌اند. به نظركسانى كه در اين زمان فقير و بدبختند، به خاطر آن است كه در زندگى قبلى گناهكار بوده‌اند و اكنون جزاى اعمال خود را مى‌بينند. اما انسان‌هايى كه در حال حاضر صدرنشين هستند ارواح نيكوكارى بوده‌اند كه در زندگى جديد، پاداش اعمال خود را دريافت مى‌كنند. اين انديشه، درد كسانى را كه مى‌خواهند انقلاب‌ها را خاموش كنند و بگويند حق با صدرنشين‌هاست و كارگر و كشاورز حقى ندارد، چاره و مشكلشان را برطرف مى‌كند.

پس در واقع اين عده دنبال حق و باطل نيستند بلكه دنبال توجيه‌گرى كار باطل خود هستند، همچنانكه قضا و قدر (به معناى باطل آن)، توجيه‌گر نظام معاويه بود كه مى‌گفت قضا و قدر اين است كه من مالك الرقاب شما باشم و شما برده و بنده من باشيد. اينكه در مكتب اشعرى قضا و قدر خيلى با اهميت است ازآثار و بازمانده‌هاى دوران معاويه است.[21]

نياز بشر به دين

دو عامل باعث نياز بشر به دين مى‌شود:

الف. حسّ مذهبى

دين به تعبير عوام، غذاى روح انسان است و به تعبير علمى صدايى است كه بشر آن را از درون خود مى‌شنود.

روانشناسان مى‌گويند بشر از نظر روحى چهار بعد دارد و يا به تعبير بهتر چهار خواسته غريزى و فطرى دارد و خداوند اين چهار خواسته را در درون انسان‌ها نهاده است:

۱. بعد علمى و حس آگاهى: بشر مى‌خواهد از وقايع و امور آگاه شود؛ حتى‌بچه زمانى كه صدايى بشنود، متوجه آن جهت مى‌شود تا ببيند صدا از كدام سو آمده است. اين ويژگى همان حس آگاهى و بعد علمى روح انسان است.

اگر خالق انسان اين حس آگاهى را در درون او قرار نداده بود، بشر از نظر علمى در همان پله اول باقى مى‌ماند. اگر مشاهده مى‌كنيم بشر، از پلكان علم بالا رفته است، علتش همين حسّ علمى است.

۲. حسّ اخلاقى و حسّ نيكوكارى: در همه افراد (حتى فاسق و قاتل) ميل به نيكى وجود دارد. البته گاهى اين ميل، منحرف و فطرت دگرگون مى‌شود كه امرى ثانوى است. به خاطر اين حس است كه تمام بچه‌ها راستگو هستند و محال است بچه، روز اول دروغ بگويد زيرا راست‌گويى، فطرى انسان است و اگر تمام دنيا را جست وجو كنيد، حس آگاهى و حسّ نيكى را در انسانها خواهيد يافت.

۳. حسّ گرايش به زيبايى: تمام افراد بشر به موجودات زيبا علاقه دارند.

همه مردم وقتى وارد باغى مى‌شوند از گل‌هاى زيبا لذت مى‌برند. اگر حس زيبايى‌شناسى نبود، هنرى هم نبود و كاشى‌كارى و خوش نويسى ونقاشى و فرش‌هاى‌رنگارنگ و معمارى‌هاى با شكوه وجود نداشت.

۴. حسّ مذهبى: مذهب يعنى توجه به ماوراى طبيعت. در تمام افراد بشر نوعى توجه به ماوراى طبيعت وجود دارد. به ويژه پيش از بلوغ، در نوجوانان بحرانى پديد مى‌آيد كه توجه به ماوراى طبيعت نتيجۀ آن است.

ويل دورانت كتابى درباره تاريخ تمدن دارد كه در آن مى‌نويسد: قديمى‌ترين آثار باقى‌مانده از بشر، آثار مذهبى است. هركجا رفته‌ايم و كنجكاوى كرده‌ايم، در آن جا آثارى از اعتقادات دينى و مذهبى ديده‌ايم و آثار دينى همراه بشر بوده است؛ گويى دين و بشر همزاد بوده‌اند.

بنابراين معلوم مى‌شود در تمام افراد بشر نوعى گرايش به دين وجود داشته و دارد. البته اگر اين گرايش در او پرورش يابد، متدين مى‌شود و اگر محيط و محل تعليم و تربيت، آلوده باشد اين حسّ در باطن منزوى مى‌گردد. قرآن هم به فطرى بودن دين اشاره مى‌كند و مى‌فرمايد:

«فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا»[22].

«پس روى خود را متوجه آيين خالص پروردگار كن اين فطرتى است كه خداوند، انسانها را بر آن آفريده».

كلمه «فطرة الله» در اين جا از نظر ادبى «حال» براى «دين» است؛ همان كه در قرآن چنين توصيف شده است:

«فِطْرَتَ اللّٰهِ الَّتِي فَطَرَ النّٰاسَ عَلَيْهٰا»[23].

بنابراين خدا بشر را با روح و انگيزه دينى آفريده است.[24]

فرق بين امور عادى و فطرى

ممكن است اين سؤال به ذهن آيد كه چگونه مى‌توان امور عادى را از امور فطرى تفكيك كرد و تفاوت آن‌ها چيست‌؟

در پاسخ بايد گفت سه فرق بين امور عادى و فطرى وجود دارد:

۱. امور عادى علت مى‌خواهد درحالى كه امور فطرى ذاتى است و غير معلّل.

۲. ممكن است در محيطهاى مختلف، امور عادى متفاوت شوند اما امور فطرى ثابتند.

۳. امور عادى را مى‌توان ريشه كن كرد اما امور فطرى، هر چند ممكن است ضعيف و كم نور شوند اما ريشه كن نمى‌شوند. به عنوان مثال در شوروى سابق، هفتاد و نه سال عليه خدا تبليغ كردند اما بعداز فروپاشى، دوباره بازگشت به مساجد و كليساها آغاز شد و فطرت مذهبى مردم آشكار گشت.

اگر اين چهار حسّ فطرى بشر را درك كرديم مى‌فهميم كه مذهب، مورد نياز بشر است. بشر مى‌خواهد با اين حسّ‌، پاسخ اين سؤال‌ها را پيدا كند: از كجا آمده‌ام‌؟ براى چه آمده‌ام‌؟ و به كجا خواهم رفت‌؟

مذهب به اين سؤال‌ها جواب مى‌دهد. اين سوال‌ها از حسّ مذهبى بشر ناشى‌شده است و دين به آن‌ها پاسخ مى‌دهد و مى‌گويد:

از كجا آمده‌ام‌؟ عالم غيب.

براى چه آمده‌ام‌؟ تكامل.

كجا خواهم رفت‌؟ به جهان ديگر.

بنابراين اولين علت نياز بشر به دين، حس مذهبى بشر است و دين به اين حس پاسخ مى‌دهد حتى ممكن است بگوييم دين حس علمى انسان را هم تكميل مى‌كند. از اين رو مى‌توان گفت: دين كه همان وابستگى انسان و جهان به خداست، پاسخگوى دو بعد از ابعاد روحى بشر است.

همين پاسخ‌گويى است كه موجب تفاوت انسان شناسى و جهان شناسى خداشناسان و مادى‌گرايان مى‌شود؛ زيرا در نظر خداشناسان، انسان و جهان مانند كتابى است كه اول و آخر دارد و اول و آخر آن هم معلوم است، اما در نگاه مادى گرايان، مانند كتابى است كه اول و آخر آن معلوم نيست.[25]

نياز بشر به قانونگذارى

عامل ديگر نياز بشر به دين، آن است كه اگر بشر بخواهد زندگى متعادلى‌داشته باشد، نياز به قانونى دارد كه در آن حقوق همه انسان‌ها رعايت شده باشد. هيچ جامعه‌اى نمى‌تواند بدون قانون، بطور متعادل زندگى كند.

اين قانون را بشر نمى‌تواند تعيين كند، زيرا بشر از اين قانون سود مى‌برد و به سود خود و اقوام و قبيله و طبقه و... گرايش بيشترى دارد.

اگر بشر، واقعاً بخواهد يك قانون جهانى وضع كند بايد اين قانون از دو شرط برخوردار باشد:

۱. قانون‌گذار، انسان شناس باشد.

۲. قانون‌گذار، سود شخصى نبرد.

اين دو شرط در دين موجود است، اما در قوانين بشرى نيست. به سازمان ملل كه نمايندگان صد و نود و چهار كشور در آنجا جمع شده‌اند، بنگريد. همه كشورها، عاقل‌ترين افراد خود را به آن جا مى‌فرستند، ولى تا به حال نتوانسته‌اند

يك گره از مشكلات بشر باز كنند. چون انسان شناس نيستند و هر كدام مى‌خواهند به نفع دولت خود كار كنند نه به نفع بشريت و انسانيت.

آثار سازنده دين

براى دين مى‌توان چهار اثر سازنده بيان كرد:

الف. تكامل علوم در سايه مذهب

ب. ضمانت اجراى قوانين

ج. تعديل غرائز

د. پرورش فضائل

الف. تكامل علوم در سايه مذهب:

از اين همه انسان محقق و كاشف كه با تلسكوپ و ميكروسكوپ پديده‌هاى جهان را مى‌بينند مى‌پرسيم گمشده‌ى شما چيست‌؟ مى‌گويند مى‌خواهيم نظام حاكم بر آسمان و زمين و نظام حاكم بر اين ميكروب و ذرات را كشف كنيم. همه به دنبال كشف يك گمشده هستند و آن، نظام حاكم بر عالم خلقت است. از اين كاوشگران مى‌پرسيم چرا مى‌گوييد قانون و نظامى هست‌؟ شايد جهان بى‌قانون باشد. از اين كه مى‌گوييد نظامى هست معلوم مى‌شود اين نظام، سامان دهنده دارد و اگر معتقد به سازمان دهنده نشويم نمى‌توانيم بگوييم خود طبيعت به خودش نظام بخشيده، چون طبيعت بى عقل و شعور نمى‌تواند به چيزى نظام ببخشد. بنابراين تكامل علوم، در سايه اعتقاد به ارتباط جهان با ماوراى طبيعت مى‌باشد. پس اگر به خدا باور داشته باشيم بهتر مى‌توانيم سراغ تحقيق برويم چون مى‌دانيم اين جهان سازمان دهنده‌اى دارد.

انيشتين در كتاب «دنيايى كه من مى‌بينم» مى‌گويد:

«من تأييد مى‌كنم كه مذهب، قوى‌ترين وعالى‌ترين محرّك تحقيقات و مطالعات علمى است و فقط آن‌ها كه معناى كوشش

[26]

كوشش خارج از حد متعارف و باورنكردنى دانشمندان را مى‌شناسند، مى‌توانند نيروى عظيم هيجاناتى را كه مصدر اين همه ابداعات عجيب و فنون زندگى است، دريابند».[27]

مى‌گويد كسانى كه با محققان آشنا باشند مى‌دانند محرّك آن‌ها براى تحقيق، اعتقاد به خدايى است كه به اين جهان نظم و نظام بخشيده و به خاطر اين اعتقاد است كه سراغ كشف نظم و قوانين مى‌روند و اگر اين اعتقاد نبود هرگز محركى براى تحقيق و كشف رازها نداشتند.

بنابراين دين نه تنها ضد علم نيست بلكه محرّك علم است. دين خيلى مظلوم است. با اين كه دين هميشه محرّك محققان بوده است، مى‌گويند دين با علم در تضاد است. نه تنها چنين نيست، بلكه راه علم و دين يكى است به شرط اينكه علم هم، علم باشد نه فرضيه و تئورى.[28]

ب. ضمانت اجراى قوانين

دين، ضامن اجراى قوانين است و اين بدان معنا نيست كه ما نظام‌هاى ظاهرى‌را نپذيرفته‌ايم؛ نظام‌هاى ظاهرى پذيرفته شده است؛ بشر شهردارى و نيروى انتظامى و... مى‌خواهد.

در اسلام هم قوه مقننه هست به معناى برنامه ريز نه «قانونگذار» و هم قوه

قضائيه هست «يٰا دٰاوُدُ إِنّٰا جَعَلْنٰاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النّٰاسِ بِالْحَقِّ‌» [29]و هم قوه مجريه كه همان امر به معروف و نهى از منكر است. ما قواى‌سه گانه را پذيرفته‌ايم. پس اسلام داراى نظام است.

در كتاب «معالم الحكومة الاسلامية» درباره هر سه قوه از نظر آيات و روايات بحث شده است. ولى معتقديم اين نظام‌هاى سه‌گانه تا حدى مى‌تواند جلوى قانون شكنى‌ها را بگيرد. اما جلوگيرى از قانون شكنى‌هاى پنهان، كار قواى سه گانه نيست بلكه كار مذهب و اعتقاد به خدا است. اعتقاد به دين، بخشى از قوانين را در نهان اجرا مى‌كند.

مثلا اگر سيم لختى كه نيروى برق در آن جريان دارد در اينجا باشد، چه كسى‌حاضر است دستش را به آن بزند؟ هيچ كس. چرا؟ چون مى‌داند دست زدن همان و مرگ هم همان.

اگر انسان يقين كند كه اين عمل، ظاهر و باطن دارد؛ ظاهر آن طلا و نقره است و باطن آن آتش، هرگز مال مردم را نمى‌خورد.

دين علاوه بر ظاهر، باطن‌ها و پنهانى‌هاى اعمال را به ما مى‌شناساند.

بنابراين اگر دولت‌هاى جهان، دين را ترويج كنند قسمت زيادى از قوانين خود به خود اجرا مى‌شود.

عده زيادى از مردم اگر بدانند قانون راهنمايى و رانندگى، قانون شرع است، و نقض آن خلاف و گناه است و نتيجه گناه، آتش است، مرتكب خلاف نمى‌شوند.

آيه «اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمٰانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ‌»[30] دراين باره است. امنيت در جامعه‌اى است، كه اعضاى آن يكتا پرست باشند.

البته اين آيه، قواى سه گانه را نفى نمى‌كند ولى چون در خفا، قانون شكنى براى مردم آسان است اگر بخواهيم بخشى از قوانين در خفا اجرا شود، بايد ايمان را ترويج كنيم.

داستان يوسف و زليخا، بهترين شاهد بر اين سخن است؛ آن جا كه يوسف گفت: «مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوٰايَ‌»[31]، همان قوه و قدرت ايمان بود. او با علم غيب و آگاهى كامل مى‌دانست كه باطن اين عمل آتش است. در سوره تكاثر مى‌خوانيم: «كَلاّٰ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ‌»[32] اگر علم يقين پيدا كنيم از همين جهان آتش را لمس كرده و مى‌بينيم.[33]

ج. تعديل كننده غرايز:

خداوند به همه ما غريزه داده است، و اين يك ضرورت در وجود ما است.

گمان نكنيد غريزه به ضرر ما است. خشم و غضب نعمت است. اگر خشم و غضب نباشد، انسان طعمه درندگان مى‌شود. اگر شهوت نباشد نسل انسان قطع مى‌شود، اگر علاقه به ثروت نباشد تمدن از بين مى‌رود.

روزى عيسى بن مريم عليه السلام ديد پيرمردى نهال مى‌كارد، گفت: «خدايا اميد را از قلب اين مرد بگير.» پيرمرد نهال را رها كرد و در گوشه‌اى نشست. بعد دعا كرد

خدايا اميد را به اين پيرمرد بازگردان. دو مرتبه بلند شد و نهال را كاشت. حضرت مسيح عليه السلام سؤال كرد: «پيرمرد! چرا دو حال مختلف در تو ديدم‌؟»

گفت: «مشغول كاشتن بودم كه با خود فكر كردم از كجا معلوم كه من از اين نهال بهره خواهم گرفت. پس آن را رها كردم. بعد فكر كردم شايد عمر من طولانى شود و من از اين نهال بهره بگيرم. دوباره به نهال كارى‌مشغول شدم.»

اميد مايه حيات است. هر يك از اين غرائز اگر در مسير خودش باشد خوب است. انسان مادى براى مال و مقام و منصب حد و مرزى قائل نيست. بنابراين مذهب و دين و اعتقاد به آخرت يكى از آثارش اين است كه خشم و شهوت را محدود مى‌كند و فردى روز عاشورا براى ملك رى، پسر پيغمبر را نمى‌كشد. تمام اين‌ها به خاطر دورى از دين است.

اگر تعداد كشته‌هاى عراق در دوران صدام را حساب كنيم، شايد در طول چهارده قرن، غير از حمله مغول اين تعداد از مردم عراق كشته نشده باشند.

اين نتيجه غريزه خشم و شهوت و مقام خواهى است. مذهب، اثرش اين است كه اين غرايز را تعديل مى‌كند.[34][35]

د. پرورش دهنده فضائل:

اگر بخواهيد باغچه اى را آباد كنيد ابتدا علف‌هاى هرز را از بين مى‌بريد، بعد گل‌ها را مى‌كاريد. در علم اخلاق كار اول را تخليه و دومى را تحليه مى‌نامند.

نفس ما به مزرعه‌اى شبيه است كه در آن علف هرز زيادى روييده است.

بايد علف‌هاى هرز را به وسيله تعديل غرايز، تخليه كرد. بعد از آن نوبت پرورش فضائل مى‌رسد و گلهاى عفت و عدالت خواهى و مانند آن كاشته مى‌شود. تمام اين فضايل انسانى در سايه اعتقاد به خدا، وابستگى‌انسان به خدا و اعتقاد به اين كه بعد از دنيا، زندگى ديگرى هست پرورش مى‌يابد.

چرا بشر مى‌خواهد سقط جنين را قانونى كند؟! چون دچار بى‌عفتى است.

عفت گلى است كه بستر آن، نفس دخترى است كه از خدا بترسد. اگر ترس از خدا داشته باشد عفت در گلستان او رشد مى‌كند. آدم ثروتمند نيز هر روز بر ثروت خود نمى‌افزايد؛ بلكه مقدارى به ديگران مى‌دهد.[36][37]

نتیجه

از آنچه آمد این بدست می آید که برای داشتن زندگی متعادل در این جهان نیاز اساسی به دین و تعالیم آن می باشد و در غیر اینصورت انسان با بن بست های فکری عدیده ای روبرو می شود که قادر به حل آنها نیست. از اینرو باید به دنبال منبع درست و حقیقی دین در جهان باشد باشد.در جستجو کاوش در مفاهیم دین در بین ادیان اللهی تنها دین که پاسخگویی نیازهای فطری و غیر آن دین مبین اسلام است که در گفتار اندیشمندان اسلامی و غربی به آن پرداخته شده است و نمی توان نسخه غربی دین اکتفا کرد چون غالبا با موارد نقیضی روبرو است که در طول تاریخ فرهنگی و تمدنی غرب موارد متعددی از آن قابل مشاهده است.


[1] - ابن فارس: مقاييس اللغة: ۳۱۹/۲، ماده دين.

[2] - مودودى: المصطلحات الأربعة: ۱۲۴، ط دار التراث العربى مصر.

[3] - مقاييس اللغة: ۳۱۹/۲.

[4] - به سوره زمر آيه‌هاى: ۲، ۳، ۱۴ و ۶۵ مراجعه شود.

[5] سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد: ۲، صفحه: ۱۳۴، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1382 ه.ش.

[6] سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد: ۲، صفحه: ۱۳۵، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1382 ه.ش.

[7] - الميزان: ۱۳۴/۲ و نيز ج ۲۰۲/۱۶، مرحوم استاد علاّمه طباطبايى در موارد ديگر نيز دين را با تعبير ديگر تعريف كرده كه روح همگى يكى است از باب نمونه به جلد ۳۹۳/۴ مراجعه بفرماييد.

[8] - الميزان: ۱۳۴/۲ و نيز ج ۲۰۲/۱۶، مرحوم استاد علاّمه طباطبايى در موارد ديگر نيز دين را با تعبير ديگر تعريف كرده كه روح همگى يكى است از باب نمونه به جلد ۳۹۳/۴ مراجعه بفرماييد.

[9] سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد: ۲، صفحه: ۱۳۹، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1382 ه.ش.

[10] - حكمت، على اصغر: تاريخ اديان، ص ۳-۲، ابن سينا، تهران ۱۳۴۲.

[11] سبحانی تبریزی، جعفر، مدخل مسائل جدید در علم کلام، جلد: ۲، صفحه: ۱۳۹، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1382 ه.ش.

[12] . به عبارت صريحتر: «تعقّل كامل در دين».

[13] . و از تأكيدهايى كه در كتاب و سنّت بر عقل و بهره‌مندى از آن شده است نيز غفلت مى‌ورزند.

[14] حکیمی م. (1383). مقام عقل (ص 318). دليل ما.

[15] . در فصل پيش مطالبى گذشت كه تأييد سخنان اين فصل است. و در اينجا مطالبى ذكر مى‌شود كه تأكيد بر آنهاست. با هم ملاحظه شود.

[16] . «وسائل الشّيعة»، ج ۱۱، ص ۱۰.

[17] حکیمی م. (1388). خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف) (ص 247). دليل ما.

[18] . مردم ما نمونه‌هاى اين وضع را در دورۀ آن دو ملعون مطرود ديدند.

[19] حکیمی م. (1388). خورشید مغرب (غیبت، انتظار، تکلیف) (ص 248). دليل ما.

[20] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۱۵، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[21] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۱۶، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[22] . روم: ۳۰.

[23] . همان.

[24] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۱۸، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[25] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۱۹، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[26] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۲۰، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[27] . مدخل مسائل جديد در علم كلام، آية‌اللّٰه العظمى سبحانى، ج ۳، ص ۲۲۱.

[28] . همان، ص ۲۲۱، انتظار بشر از دين، جوادى آملى، ص ۴۳-\۴۱.

[29] . ص: ۲۶. «اى داود! ما تو را نماينده و خليفه در زمين قرار داديم، پس در ميان مردم به حق داورى‌كن».

[30] . انعام: ۸۲؛ ترجمه: آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آنِ‌آنها است و آنها هدايت يافتگانند.

[31] . يوسف: ۲۳؛ ترجمه: پناه مى‌برم به خدا! او صاحب نعمت من است، مقام مرا گرامى داشته.

[32] . تكاثر: ۵؛ ترجمه: چنان نيست (كه شما خيال مى‌كنيد) اگر شما علم‌اليقين (به آخرت) داشتيد (افزون‌طلبى شما را از خدا غافل نمى‌كرد).

[33] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۲۳، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[34] . مدخل مسائل جديد در علم كلام، آية‌اللّٰه العظمى سبحانى، ج ۳، ص ۲۲۳.

[35] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۲۴، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

[36] . همان، ص ۲۲۴.

[37] سبحانی تبریزی، جعفر، کاوشی در کلام و فقه، صفحه: ۲۵، مؤسسه امام صادق علیه السلام، قم - ایران، 1391 ه.ش.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..