-
یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۴۰۳
-
11:0
انسان در كارهايى كه با اراده و اختيار خود انجام مىدهد، غالباً به تدبر و تفكر محتاج است؛ يعنى هر كارى كه بخواهد انجام دهد، ابتدا خودِ آن كار، سپس سود و زيان و خير و شرى را كه بر آن مترتب است تصور مىكند.
پس از تصديق به منافع و اينكه انجام دادن آن كار براى او مفيد است، دربارۀ آن ميل و شوق مىيابد و پس ضرر و از گذراندن اين مراحل، تصميم مىگيرد آن را انجام دهد؛ يا در صورت
تصديق به اينكه آن كار براى او زيانبار و شر است، از انجامدادن آن خوددارى مىكند. ولى انسان در برخى از كارها، بر اثر ممارست، تمرين و تكرار، به تأمل و تفكر نياز ندارد، بلكه به صورت خودكار عمل مىكند؛ همانند شخص بخشنده هنگام بخشش و كمك به مستمندان، يا فرد شجاع در رفتن به ميدان نبرد و حمله به دشمن. در وجود اينگونه افراد، بخشش يا شجاعت بر اثر تكرار، به صورت ملكه درآمده است. ازاينرو بخشش و شجاعت يا امثال اين صفات، به مثابۀ «طبيعت ثانويۀ» آنان جلوه مىكند بهگونهاى كه براى انجامدادن آن رفتارها، به محاسبه و تفكر نيازى نيست و بدون مقدمه وارد عمل مىشوند.[1] اين حالت كه به سبب آن، كار بهآسانى، و بدون نياز به تفكر و تروّى از نفس صادر مىشود، ملكه يا سجيه يا خصلت ناميده مىشود. ابنخلدون در بيان معناى ملكه مىگويد:
ملكهها جز به تكرار افعال به وجود نمىآيند؛ زيرا فعل ابتدا واقع شده و سپس، از آن صفتى به ذات انسان باز مىگردد و با تكرار آن فعل، صفت به «حال» تبديل مىگردد. اين حال، صفت غيرراسخ در نفس است كه با افزايش تكرار، آن حال به «ملكه» يعنى به صفت راسخ تبديل مىشود.[2]
بنابراين براساس نظر ابنخلدون، «ملكه» صفتى است كه در ضمير انسان پايدار شده است، و رفتارى كه آن ملكه بدان تعلق دارد بدون نياز به تأمل و توجه مىتواند از فاعلش صادر شود. اين همان معنايى است كه پيشتر، برخى صاحبنظران در تعريف «خُلق» بيان كرده بودند. البته بايد توجه داشت كه ملكات انسان فقط به خُلقيات تعلق ندارد و علوم و مهارتها نيز با ملكات استقرار مىيابند.[3] ازاينرو تفاوت «خُلق» با «ملكه» در اين خواهد بود كه «خُلق» به صفات نفسانى انسان اختصاص دارد و خوب و بد رفتار او را موجب مىشود؛ اما «ملكه» فقط به حوزۀ اخلاق ارتباط ندارد و اعم از آن است. بنابراين فقط «ملكاتى كه به صفات نفسانى انسان ارتباط دارد» با موضوع پژوهش ما ارتباط خواهد داشت.
گاه واژگان ديگرى چون «سجيه»، «خصلت»، «صفت»، «حال»، «خوى» و «عادت» نيز در متون اخلاقى به كار مىرود كه بر اساس تتبع صورتگرفته، به نظر مىرسد همگى به معناى خُلق يا ملكه است و واژههاى يادشده، در متون گوناگون تفاوت چندانى ندارد.[4]
[1] . نهاية الحكمة: ص ۲۰۵.
[2] . مقدمة ابن خلدون: ص ۶۴۹؛ ر. ك: اخلاق ناصرى: ص ۶۵.
[3] . مقدمة ابن خلدون: ص ۴۸۰.
[4] سبحانینیا، محمدتقی، رفتار اخلاقی انسان با خود، صفحه: ۲۳، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1392 ه.ش.
















