-
پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۲
-
13:0
در بحث شرك گناهان كبيره معنى رياء و حرام بودن عمل ريائى و گناه كبيره و باطلكنندۀ عمل بودنش ذكر گرديد و در اين مقام بايد دانست رياء به تنهائى بيمارى روان و گناه قلبى است و چون رياء قلبى حرام است، عمل ريائى هم حرام مىباشد و به عبارت ديگر حرام بودن عمل ريائى به سبب حرام بودن رياء قلبى است بنابراين بايد حقيقت رياء بيان شود و بعد بيمارى قلبى و حرام بودنش روشن گردد.
حقيقت رياء
اگر خواستۀ درونى كسى اين باشد كه بوسيلۀ انجام دادن عبادتى از واجبات و مستحبات بدنى يا مالى (مانند نماز، روزه، حج، و مانند زكوة، خمس، انفاقهاى مستحب) نزد مردم آبرومند شود و اعتبار پيدا كند و مردم او را آدم درست و ديندارى بشناسند و بدين وسيله به مقاصد شوم دنيوى خود از زيادتى ثروت و مقام و منصب برسد اين خواسته و ميل قلبى و اراده، رياء است.
هرچند اين بيان براى روشن شدن مطلب كافيست، لكن چون دانستن آن بسيار ضروريست،، براى روشنتر شدن چند مثال بيان مىشود:
كسى كه خواستۀ درونيش ثروتمندى و منصب و رياست و شهوات دنيوى است و انجام دادن عمليات و كارهاى خير را در آشكار وسيلۀ به آن آرزوها مىبيند همين شخص رياى قلبى دارد و هر عبادتى كه انجام مىدهد چون محرك و داعى او همان غرض نفسانيست؛ آن عبادت، عمل ريائى و حرام و باطل است هرچند به زبان بگويد يا به خاطر بگذراند كه اين عبادت را قربة الى اللّه انجام مىدهم.
ابن زياد و حجاج هم نماز مىخواندند
مثلا ابن زياد ملعون كه خواستهاى جز شهوت و رياست و تقرب به يزيد براى رسيدن به اين خواستهها منظورى نداشت تا جائى كه زير بار بزرگترين جنايت يعنى كشتن پسر پيغمبر (ص) و اسارت ذريۀ آن سرور رفت، در همين مسجد جامع كوفه نماز جماعت مىخواند و روزهاى جمعه به منبر مىرفت و مردم را اندرز مىداد و نماز جمعه مىخواند.
شكى نيست اين كارهايش براى اظهار مسلمانى و تثبيت حكومت بر مسلمانان بوده است.
بدتر از او حجاج ملعون در همين مسجد نمازها مىخواند جمعهها منبر مىرفت و خطابههاى آتشين ايراد مىكرد و مردم را از عذاب الهى مىترساند درحالىكه سى هزار بىگناه با چه شكنجههائى در زندانش بودند كه بيشتر جرمشان دوستى على بن ابى طالب (ع) بوده است.
چنين ملعونى كه مىگفته هيچ لذتى براى من به مانند كشتن انسانى در برابرم و دست و پا زدنش نيست در اين ظاهرسازىهايش داراى رياى قلبى است و تمام عباداتش جز رياكارى نبوده هرچند به زبان يا دلش مىگذرانده «قربة الى اللّه» لكن در حقيقت تقرب به همان خواستههاى نفسانى و آرزوهاى شيطانيش بوده است.
شهرتطلبى انگيزۀ رياء
و نيز كسى كه خواسته درونيش شهرت باشد يعنى مىخواهد نامش بر زبانها و قلمها به مدح و ثنا برده شود و با اين خواسته، مالى را در آشكار به مصرف واجب يا مستحب از امور خيريه مىرساند.
چنين شخصى اهل رياء و انفاقهايش هر اندازه باشد حرام و باطل و رياكاريست هرچند به زبان يا خاطر بگذراند «قربة الى اللّه»، اين انفاقش وسيلۀ تقرب به خواستۀ نفسش كه همان شهرت است مىباشد نه تقرب به خدا، يعنى پيش خدا اين كارش ارزشى ندارد.
انگيزۀ شهرت در نفس انسان كه بوسيلۀ آن عبادات و كارهاى نيك را وسيلۀ رسيدن به آن مىكنند به قدرى در انسان زياد است كه حتى شهرت پس از مرگش را مىخواهد و براى رسيدن به اين هدف شيطانى بناى خيرى بنياد و نامش را بر آن نقش مىكند يا كتابى مىنويسد و اسمش را مىنگارد غافل از آنكه پس از مرگش شهرت داشتن و نامش را به مدح و ثناء بردن براى او هيچ نفعى ندارد نه دنيوى و نه اخروى.
اما مدح دنيوى كه ندارد چون خودش در اين عالم ماده نيست و بدن هم كه مركب او بود خاك شده است و نفع اخروى هم ندارد چون تعارفات و مدح و ثناى يكديگر جز دلخوشى موقت از موهومات هيچ اثرى در عالم معنى و حقيقت ندارد.
اگر قصد قربت باشد
بلى اگر كسى به آخرت يقين دارد و از عقبههاى پس از مرگ سخت دلهره دارد و اساس خيرى بنا مىكند و نامش را بر آن نقش مىكند يا كتابى مىنگارد و اسمش را مىنويسد به آرزوى اينكه شايد پس از مرگش صاحب دلى بيايد و از اين اساس بهرهاى برد پس صاحب آن نام را ياد كند و نجاتش را از روى صدق و جدّ از خدا بخواهد بسيار خوبست لكن اينطور بودن بسيار مشكل است و غالبا مشتبه مىشود يعنى خواستۀ حقيقى شهرتست و آنچه گفته شد هوس است و چيزى است كه براى آرامش وجدان خود به خاطر مىگذراند.
از اينجا است كه حضرت صادق (ع) فرمود: «شرك (يعنى رياء) از حركت كردن و راه رفتن مورچه پنهانتر است».[1]
چه بسيار افرادى كه اهل رياء و رياكارند و خود نمىدانند.
مسجد هارونى يا بناى شهرت
گويند وقتى هارون الرشيد در بغداد مسجدى ساخته بود و نامش را بر آن نقش كرده بودند، روزى براى بررسى به آن مسجد آمده بود بهلول رسيد و گفت:
چه ساختهاى؟ خليفه گفت: خانۀ خدا بنا كردهام بهلول گفت: امر كن نامت را پاك كنند به جايش نام مرا بنويسند خليفه غضبناك شد و گفت: من ساختهام نام ترا بنويسم؟
بهلول گفت: پس چرا مىگوئى خانۀ خدا؟ خليفه گفت: پس چه بگويم گفت بگو خانۀ خودم.
يعنى بنائى كه براى شهرت شخصى است نام آن را خانۀ خدا گذاشتن غلط است چون براى خدا نيست.[2]
[1] ان الشرك اخفى من دبيب النمل - سفينة البحار صفحه ۶۹۷.
[2] دستغیب، عبدالحسین، قلب سلیم، جلد: ۱، صفحه: ۳۴۴، مؤسسه دار الکتاب (الجزائري)، قم - ایران، 1388 ه.ش.
















