-
چهارشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۳
-
12:33
بندگی
در ميان مقاماتى كه براى بشر برشمردهاند هيچ مقامى ارزندهتر و بالاتر از مقام بندگى نسبت به حق نيست.قرآن مجيد براى اينكه انبياء و ممتازان از خلق را در بهترين چهره معرفى كند از ايشان تحت عنوان عبد و عباد ياد كرده است. [1]
قرآن مجيد سعادت دنيا و آخرت و عاقبت نيك و بهشت را از براى بندگان واقعى مىداند و بندگى حق را مبدأ تمام نيكىها و مأمن از شرور معرفى مىنمايد.[2]
حقيقت بندگى عبارت است از شناخت خدا و اجراى تمام دستوراتى كه براى راهنمايى انسان به سوى سعادت به وسيلهى انبياء به انسان ارائه كرده.[3]
خرد رهاورد بندگی
لقمان حكيم: به تمام شؤون بندگى آراسته بود، آن حضرت لحظهاى از اجراى دستورات حق سستى نداشت، و از آنچه خداوندش نهى كرده بود گريزان بود، او علاوه بر اينكه خود آراسته به نور معرفت و اسرار عبوديت بود، ديگران را هم به اين عرصهگاه انسانى دعوت كرده و آنان را به انجام مراسم بندگى در پيشگاه خداى عزيز تشويق مىكرد.[4]
در ادامه از احادیث بیشمار در خصوص دستاوردهای بندگی نمونه ای را می آوریم:
اى هشام، امير مؤمنان عليه السّلام مىفرمود: هيچ چيزى كه خدا را بدان بندگى كنند[5] برتر از خرد نباشد، و خرد مرد كامل نباشد تا چند خصلت گوناگون در او گرد نيايد: كفر و شرّش[6] در بند و همگان از او در امان باشند و هدايت و خير را از او خواهان[7]، زياده مالش (بر نيازمندان) نثار شده و پراكنده و زياده گفتارش در كف (اختيار) مانده، بهرهاش از دنيا همان قوت روزانهاش باشد و تا عمر دارد از دانشطلبى سير نشود، خوارى همراه با خدا نزدش خوشتر از عزّت با غير او، و فروتنى نزدش خوشتر از اشراف مآبى باشد. اندك نيكى و احسان ديگرى را (بر خود) بسيار و احسان بسيار خود را (بر ديگران) اندك بشمارد. همه مردم را بهتر از خود داند و خود را پيش خود بدتر از همه خواند. و اين كمال كار است.[8] (1) اى هشام، هر كه زبانش راست است كردارش پاك است و هر كه نيّتش ستوده باشد روزيش فزوده باشد و هر كه با دوستان و خانوادهاش خوشرفتار است طول عمرش بسيار است.[9]
[1] الصافات: ۱۷۱.
[2] سورهى مريم: آيهى ۶۳.
[3] انصاریان، حسین، لقمان حکیم، صفحه: ۱۷۵، ام ابيها، قم - ایران، 1378 ه.ش.
[4] انصاریان، حسین، لقمان حکیم، صفحه: ۱۷۶، ام ابيها، قم - ایران، 1378 ه.ش.
[5] در الكافى به جاى« ما من شىء عبد اللَّه به»،[ ما عبد اللَّه بشىء ...- خدا بندگى و عبادت نشود به چيزى برتر از ...] آمده است.
[6] يعنى كفر در اعتقاد و شرّ در گفتار و كردار را كه همه اينها از بيخردى است( در بند عقل و ايمان كشد). در پارهاى نسخهها به جاى« مأمونان»[ مأمون- در امان مانده] آمده است.
[7] در پارهاى نسخهها به جاى« مأمولان»،[ مأمول- آرزو شده] آمده است.« الرشد و الخير»، يعنى رشد و رهيابى در اعتقاد و خير در گفتار( و كردار)، و اين همه ناشى از خرد باشد.
[8] يعنى ملاك كمال و درستى كار در اين كه آدمى كامل و تمام عقل شمرده شود اين است كه به همگى اين خصلتها موصوف باشد.( الوافى)
[9] ابن شعبه حرانى، حسن بن على، رهاورد خرد / ترجمه تحف العقول - تهران، چاپ: اول، 1376ش.
















