معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

سخنانى شگفت از بهرام گبر

  • 14:31

در تفسير روح البيان مى‌نويسد: «در خراسان، شيخ احمد حربى، همسايۀ گبرى به نام بهرام داشته است. هيچ‌وقت خانۀ يكديگر نمى‌رفتند، به واسطۀ اينكه مذهبشان با هم مخالف بوده است. براى شيخ گفتند كه همسايۀ گبرش همۀ دارايى‌اش را به كسى داده تا معامله كند. خبر آوردند كه در راه، سرمايه‌اش را دزد زده است. به شيخ گفتند او بر تو حقّ همسايگى دارد، خوب است از او دلجويى كنيد؛ چون حقّ همسايه با اختلاف دين هم ساقط نمى‌شود.

شيخ و چند نفر آمدند خانۀ بهرام. وقتى ديد عالم مسلمين آمده، حيران شد و روى دست و پاى شيخ افتاد به خيال خودش شيخ توقّع اطعام و پذيرايى دارد. در فكر رفت وسايل پذيرايى مهيّا كند، شيخ فرمود: ما آمده‌ايم تو را تسليت دهيم؛ چون شنيده‌ايم سرمايه‌ات از كفت رفته است.

واقعا از شخص گبر عجيب است. گبر گفت: كدام مصيبت‌؟ سه نعمت بزرگ خدا به من داده است كه شما بايد براى آن به من تبريك بگوييد: اوّلش خداى عالم به من عفّت نفس داد كه دزدى نكردم و مال كسى را نبردم. دزد مال مرا برده است. چقدر شكر

دارد. مظلوم شدن ناله ندارد، ظالم شدن ناله دارد. توسرى خوردن بيجا ناله ندارد، تو سرى زدن بى‌جا ناله دارد. و او بايد از گناهش ناله كند. آنكه تو سرى خورده بايد بداند خدا عوض مى‌دهد. شاد باشد. شكر خداى را كه من مال كسى را نبردم. مظلوم بايد شاد باشد.

نعمت دوّم اينكه: تمام آنچه را كه خدا به من داده بود، همۀ آنها از بين نرفته است؛ خانه‌ام هنوز باقى است. سرسايه‌اى دارم. فرش زير پا دارم. مگر انسان تمام بايد جهات فقد و عدم را ببيند، هستى بين نباشد. چرا چيزهاى ديگر را كه هنوز دارم نبينم‌؟ نظير آن شخصى كه فقير بود و ناراحتى مى‌كرد. در خواب ملكى به او گفت: اگر چشمت رو به كورى برود چقدر حاضرى بدهى تا علاج شوى‌؟ گفت: ده هزار دينار طلا. پرسيد: اگر گوشت كر شود، چطور؟ گفت: آنهم ده هزار دينار و همچنين شمرد تا ده عضو و قوّه، آن‌وقت به او گفت: اى بندۀ خدا! اگر تو يك‌صد هزار دينار داشتى و مى‌دادى به قول خودت تا سلامتى اين ده عضو را بيابى، حالا خيال كن داشتى و دادى، تحمّل درد هم هيچ. پيشامد ناگوارى برايت شده، جهات هست را هم درياب:... فَاذْكُرُوا آلاٰءَ اللّٰهِ...[1] بچّه‌ات مرد، ببين خدا خودت را نگه داشت تا بتوانى بار سفر ببندى، بگذرم.

گبر گفت[2]: نعمت سوّم - كه محل شاهد من است - شكر خداى را مصيبت به مال خورد نه به دينم، نه به دلم، دينم كه نرفت.

شيخ فرمود: اى گبر! اين حرفهايى كه تو مى‌زنى، حقيقت اسلام است. خيلى هوشيارى مى‌خواهد اين فهم با اين وضع. حيف نباشد آتش را مى‌پرستى با اين فهم و ادراك. بيچاره عذر آورد كه جهت تقليد آبا و اجدادى بوده. حقيقتش اين است كه ما به آتش اظهار ارادتى مى‌كنيم كه فردا به آن نسوزيم ديگر آنكه اين آتش در عالم عناصر، عنصر مهمّى براى تربيت اشياء است و همه به آن نيازمندند.

شيخ فرمود: آتش شعور ندارد، ضعيف است. همين آتش را مشت آبى يا خاكى نابود مى‌كند. چقدر ناتوان و نادان است. من كه هيچ‌وقت آتش ستايش نكردم با تو كه

عمرى آن را پرستيدى، هر دو دستمان را در آن مى‌كنيم، ببينيم آيا دست كدام يك را نمى‌سوزاند. آتش كه شعورى ندارد. همه را فرمود كم‌كم جهت تقليدى را كه در بهرام بود، كنار زد و حق بر او واضح گرديد. چند سؤال مى‌كند و شيخ پاسخ مى‌دهد، آن‌وقت در همان مجلس، شهادتين را جارى مى‌كند و مسلمان مى‌شود. بعد هم شيخ گريه مى‌كند.

علّتش را مى‌پرسند، مى‌فرمايد: گبرى پس از چند سال راه نجات را پيدا كرد و ايمان به خدا و پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله آورد؛ امّا من بدبخت ندانم آخر كار ايمان ثابت و راسخى كه بايد با خود ببرم همراه مى‌برم يا نه‌؟ يا ايمانم كم مى‌شود و صدمه مى‌خورد».[3]


[1] اعراف: ۶۹.

[2] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۸۶، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[3] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۸۷، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

عفت نگاه

  • 14:22

قرآن مجيد به دين باوران دستور مى‏ دهد كه چشمان خويش را بى‏ پروا بر هر كس نگشايند. «به چشمانت بياموز كه هر كس،

ارزش ديدن ندارد»؛ زيرا چشم انسان، عرصه واردات دل و فكر او را فراهم مى‏سازد.

نگاه به نامحرم كه زمينه فساد را فراهم مى ‏كند، حرام شمرده شده است؛ چه تصوير باشد و چه فردى در كنار انسان و عجيب است كه انسان‏ها را مى‏ توان از روى چشم‏هاى عفيف و غيرعفيف، شناخت. چشمان عفيف، ارزشمندند و چشم دريده، ادب نگاه نمى ‏دارد.

انسان موفق، بر هر آن‏چه مى‏ رسد، بى‏پروا، چشم نمى ‏گشايد و نگاه خويش را محدود مى ‏سازد. اگر كسى عفتِ نگاه نداشته باشد، چه بسا كه به بى‏ عفتى در عرصه ‏هاى ديگر دچار شود. اين عفت، خاص مردان نيست؛ بلكه زن هم بايد عفت را رعايت كند. گر چه بيمارى چشم‏چرانى، در مردان بيشتر شيوع دارد و مردان، با چشمانشان به دام مى ‏افتند و زنان، با گوش‏هاي شان.[1]


[1] نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها (معاونت آموزشى و پژوهشى استادان و دروس معارف اسلامى)، ماهنامه پرسمان سال ششم (1386)، 9جلد، مؤسسه فرهنگى و هنرى ابناء الرسول (ص) - تهران، چاپ: اول، 1392.

با او همنشینى نکن‏

  • 14:13

همان طور که قبلاً توضیح داده شد، بیمارى ختم و بیمارى طبع یکى است و به همین جهت در روایت ختم به طبع تفسیر شده است و این دو کلمه هر دو به «مهر شدن قلب» ترجمه مى‌شوند.

بنا بر این، بیمارى ختم مانند بیمارى طبع، عبارت است از پیدایش حالت و طبیعت خاصى در اندیشه و روان انسان که مانع شناخت‌هاى عقلى و قلبى است.

البته از هر یک از این دو تعبیر نکتۀ ویژه‌اى را مى‌توان استنباط کرد:

نکته‌اى که در تعبیر طبع وجود دارد این است که این بیمارى سبب مى‌شود طبیعت اولیۀ انسان تغییر کند و ناشایستگى به صورت طبیعت ثانوى او در آید.

و نکته‌اى که در تعبیر ختم به نظر مى‌رسد این است که بیمارى اندیشه و روان، در اوج شدت، سبب مى‌شود که با تغییر طبیعتِ نخستین انسان، کار او در این جهان پایان یابد و پروندۀ تبهکارى‌اش مختومه و هلاکتش قطعى گردد:

«خَتَمَ اللّٰهُ عَلىٰ قُلُوبِهِمْ وَ عَلىٰ سَمْعِهِمْ وَ عَلىٰ أَبْصٰارِهِمْ غِشٰاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذٰابٌ عَظِیمٌ‌.[1]

خداوند بر دل‌ها و گوش‌هاى آنان مهر نهاده است و بر چشم‌هایشان پرده‌اى افتاده و براى آنان عذابى دردناک است».

و اما این که چرا و چگونه انسان مبتلا به بیمارى ختم مى‌شود، پاسخ این سؤال را باید در سورۀ جاثیه جویا شد:

«أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلٰهَهُ هَوٰاهُ وَ أَضَلَّهُ اللّٰهُ عَلىٰ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلىٰ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلىٰ بَصَرِهِ غِشٰاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللّٰهِ أَ فَلاٰ تَذَکَّرُونَ‌.[2]

آیا دیدى آن کس را که هوس خود را خداى خود گرفته است و خداوند او را براساس علم گمراه نموده و بر گوش و قلبش مهر نهاده و بر دیده‌اش مانعى قرار داده است‌؟ چه کسى بعد از خدا او را هدایت مى‌کند؟ آیا هشیار نمى‌شوید؟».

یعنى هواپرستى سبب مى‌شود که انسان هوسران به تدریج به بیمارى ختم مبتلا شود و در این صورت گوش عقل و دل او مهر و موم مى‌شود و دیدۀ بصیرت وى کور مى‌گردد. و هنگامى که خداوند راه‌هاى شناخت عقلى و قلبى را بر انسان مسدود کرد، دیگر هیچ کس نمى‌تواند او را هدایت و راهنمایى کند.[3]


[1] . بقره: آیۀ ۷.

[2] . جاثیه: آیۀ ۲۳.

[3] محمدی ری‌شهری، محمد، مبانی شناخت، صفحه: ۳۵۲، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحدیث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1388 ه.ش.

با او همنشینى نکن‏

  • 14:13

ابوهاشم جعفرى مى‏ گوید: حضرت رضا علیه السلام به من فرمود: چرا تو را نزد عبدالرحمن بن یعقوب مى‏بینم؟ ابوهاشم گفت: او دایى من است. حضرت فرمود: او درباره خدا سخن ناهموار و غیر قابل قبولى مى‏گوید، «سخنى که با آیات قرآن و معارف اهل بیت ناهماهنگ است». خدا را به صورت اشیاء و اوصاف آن وصف مى‏کند. بنابراین یا با او همنشین باش و ما را واگذار، یا با ما بنشین و او را رها کن.

عرضه داشتم: او هرچه مى ‏خواهد بگوید، چه زیانى به من دارد. وقتى من آنچه را او مى‏ گوید نگویم چیزى بر عهده من نیست.

حضرت فرمود: آیا بیم ندارى از این که عذابى بر او فرود آید و هر دوى شما را بگیرد؟ آیا داستان کسى که خود از یاران موسى علیه السلام بود و پدرش از یاران فرعون را نشنیده‏اى؟ هنگامى که لشکر فرعون کنار دریا به موسى و یارانش رسید، آن پسر از موسى جدا شد که پدرش را نصیحت کند و به موسى و یارانش ملحق نماید، پدرش به راه باطل خود دنبال فرعونیان مى‏ رفت و این جوان با او درباره آیینش ستیزه مى ‏کرد، تا هر دو به کنارى از دریا رسیدند و با هم غرق شدند، خبر به موسى رسید، فرمود: او در رحمت خداست ولى چون عذاب نازل شود از کسى که نزدیک گنهکار است دفاعى نشود! «2»

______________________________
(1)- در تفاسیر و مصادر شیعه و سنى این مطالب ذکر شده است: تفسیر کبیر (فخر رازى): 30/ 243، ذیل آیه‏ «وَ یُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ...»؛ مجمع البیان: 10/ 514؛ تفسیر کشاف: 4/ 670؛ غایة المرام: 368؛ فرائد السمطین: 2/ 53؛ الدر المنثور: 6/ 299؛ تفسیر قمى: 2/ 390؛ تفسیر برهان: 10/ 135؛ تفسیر المیزان: 20/ 212.

(2)- کافى: 2/ 374، باب مجالسة أهل المعاصى، حدیث 2.

اعتصام به حبل الهى چه تعريفى دارد؟

  • 11:52

انسان سراسر احتياج و نياز است و هر موجودى كه لباس خلقت بر تن كرده محتاج است و تنها خداوند غنى و ستوده است كه در قرآن مى فرمايد: يا ايُّهَا النّاسُ انتُمُ الفُقَراءَ الَى اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِىّ الحَميد، اى مردم شما همگى به خدا محتاج هستيد و خداوند بى نياز و ستوده است‏[1] پس نيازها و احتياجات را فقط خدا مى تواند برطرف سازد ولى گاهى عملكردهاى نادرست انسان، او را از تشخيص درست محروم مى سازد كه به همانند خودش دست نياز باز مى كند، و از كسى كه مانند خودش فقير و محتاج و ندار است مى خواهد فقر و نيازش را برطرف كند و اين نهايت خوارى و ذلّت است كه ناسپاسى ها و گناهان برايش ايجاد مى كنند امام سجاد (ع) مى گويد:

... كَيفَ يُسَألُ مُحتَاجٌ مَحتَاجَاً، وَ انّى يَرغَبُ مُعدِمٌ الَى مُعدِم ...،[2]

چگونه محتاج از محتاج چيزى مى‏خواهد؟ و چطور ندار به ندارى مثل خودش روى مى آورد؟ چون اين كار عاقلانه نيست پس در اين ميان بايد مشكل گشا را پيدا كرد و آن، چنگ زدن به حبل خداست يعنى به كسانى كه رشته دلشان به خدا وصل است بايد به آنها اعتصام نمود و آنها همان چهارده معصوم (ع) هستند كه قرآن بر همه دستور مى دهد. واعتَصِموُا بَحَبلَ اللهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقوُا، همگى به ريسمان الهى چنگ بزنيد و پراكنده نشويد.[3]

پيرمردى از ميان جمعيت برخواست عرض كرد يا رسول الله، حبل الله كيست و يا چيست؟ پيامبر (ص) دست وى را بر شانه حضرت على (ع) گذاشت و فرمود اين حبل خداست به او چنگ بزنيد، دست حضرت اميرالمؤمنين (ع) را گرفت و عرض كرد شاهد باش كه من بتو اعتصام كردم بعد از مجلس خارج شد پيامبر (ص) فرمود: اگر دوست داريد مردى از اهل بهشت را در دنيا ببينيد به اين مرد نگاه كنيد رهبر منافقين به دنبالش افتاد و گفت عمو مرا دعا كن، پيرمرد گفت چرا من؟ گفت پيامبر (ص) فرمود تو اهل بهشتى، گفت بيچاره من به اميرالمؤمنين چنگ زدم بهشتى شدم، تو چرا از ايشان نخواستى و به دنبال من آمده اى؟ او اصرار كرد، پيرمرد گفت خدايا اگر ايشان به اميرالمؤمنين ايمان دارد او را بيامرز در غير اين صورت هرگز وى را نيامرز.[4] بنابراين با چنگ زدن به حبل و ريسمان الهى، يعنى با ايمان به وجود مقدس ائمه هدى (ع) و تبعيّت كامل از آنان، تمام كمبودها و نيازهاى روحى و روانى و دنيوى و اخروى انسانها برطرف مى شود و آنها را از ذلّت و خوارى احتياج به ديگران نجات مى دهند چون با تمسك به اهل بيت (ع) همه احتياج ها برطرف مى گردد.[5]


[1] ( 1). فاطر، 15

[2] ( 2). صحيفه سجاديه، دعاى 13.

[3] ( 3). آل عمران/ 103

[4] ( 1). سفينه البحار، مادّه( حبل).

[5] فتاحى، حميد، پانزده رمز پرواز، شرح مناجات خمسه عشر، 1جلد، ميرفتاح - قم - ايران، چاپ: 1، 1391 ه.ش.

آيا ممكن است انسان از خدا قطع اميد كند؟

  • 11:44

مسئله اميد در وجود انسان وسيله نجات است وقتى كه كسى بدون چشمداشت او را تحويل مى گيرد و به خواسته ها و نيازهايش توجه مى كند و آنها را برآورده مى سازد اين گونه برنامه ها، زمينه اميد را در دل وى فراهم مى كند و لذا در موارد بسيار حساس و زمين گير شدن، قلب به صورت خودكار به سوى اميد مى طپد چون به كفايت و عنايتش اميدوار است حالا اگر كسى بدون هيچ تقاضائى، شما را سرشار از مهر و محبت خود سازد و نعمت هاى بزرگى را در اختيارتان بگذارد قطعاً اميدواريتان به او كامل مى شود و هرگز قطع نخواهد شد چون دليلى بر قطع شدن وجود ندارد، بنابراين خداى متعالى كه حتى بدون درخواست بندگان، نيازشان را تأمين كرده و نعمت هاى زيادى را در اختيارشان مى گذارد چگونه ممكن است از او قطع اميد كرد چون انسان تشنه محبت است وقتى كه پروردگارش با نهايت محبت و لطف از او پذيرائى مى كند بدون شك دلبسته و وابسته او، مى شود. ولى گاهى عملكردهاى زشت و نادرست و گناهان دل انسان را تاريك كرده و اميدش را از خدا قطع مى كنند چنان چه حضرت اميرالمؤمنين مى گويد:

... اللّهُم اغفِرلِى الذّنوُبَ الَّتى تَقطَعُ الرّجاء،

خدايا گناهانى را از من بيامرز كه سبب قطع اميد از تو مى شوند.[1][2]


[1] ( 1). دعاى كميل.

[2] فتاحى، حميد، پانزده رمز پرواز، شرح مناجات خمسه عشر، 1جلد، ميرفتاح - قم - ايران، چاپ: 1، 1391 ه.ش.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..