معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

برادران شرلی و حضور در دربار شاه عباس صفوی

  • 13:19

اصلاحات نظامی و سیاسی

اصلاحات نظامى شاه عباس اول تنها اهميت سازمانى و فنى نداشت بلكه واجد معناى سياسى بود، زيرا در نتيجۀ اين اصلاحات، نيرو و نفوذ قبايل چادرنشين قزلباش، كه دعاوى و جنگهاى خانگى آنان، آنهمه موجب زحمت و نگرانى حكومت شاه شده بود، گرچه بالكل نابود نگشت ولى سخت بدان لطمه وارد آمد. ايجاد كادرهاى ارتش دايمى از اهميت سپاهيان فئودالى كاست و نفوذ سياسى بزرگان نظامى چادرنشين فئودالهاى قزلباش و ديگر ايلات ترك را ضعيف كرد.

ضمنا در عهد شاه عباس اول، حكومت مركزى استحكام پذيرفت و اهميت مأموران كشورى كه اكثر ايرانى بودند فزونتر گشت.

از زمان شاه عباس اول، عنصر ايرانى در ادارۀ امور دولت وظيفۀ مهمترى را ايفا مى‌كرد، گرچه عنصر چادرنشين ترك نيز نقش مهمى بازى مى‌كرد؛ بخصوص در ارتش، زبان لشكريان دربار كماكان زبان تركى (آذربايجانى) بود.

عناوين و القاب و مراتب نظامى دربارى نيز تركى بود... شاه عباس پايتخت را به شهر اصفهان، در مركز ايران منتقل كرد (۱۰۰۷ ه‍.) و اين اقدام به اهميت اقتصادى و سياسى نواحى فارس‌نشين افزود.»[1]

پى‌يترو دلاواله، جهانگرد ايتاليايى، از قول شاه عباس چنين مى‌نويسد:

«شاه عباس گفت كه: پادشاه بايد زندگى سربازى داشته باشد و هميشه پيشاپيش سپاه خود حركت كند تا بتواند بر هر مشكلى فائق آيد و در هر كار كامياب شود. هيچ پادشاهى نبايد كاملا به وزيران و سرداران و امراى خويش متكى گردد؛ و شاهى كه امور سلطنت و كشوردارى را به اين‌گونه اشخاص واگذارد، بدبخت خواهد شد، زيرا اينگونه مردم بيشتر در انديشۀ منافع خويش و گرد كردن مال و تحصيل قدرت و راحتند و براى پيشرفت كار ولينعمت، دلسوزى نمى‌كنند. به همين سبب، من همۀ كارهاى مملكت را به ميل و اراده و مسؤوليت شخص خود انجام مى‌دهم و حاضرم كه يا جان خود را فدا كنم و يا بر دشمنان خويش فائق آيم.»[2]

سپاهيان قزلباش سواره به جنگ مى‌رفتند و اصولا در ارتش آن روزگار پياده‌نظام مقام و موقعيت ممتازى نداشت. تا زمان شاه عباس، اسلحۀ سربازان بيشتر تير و كمان و شمشير و خنجر و تبرزين و سپر بود و استفاده از تفنگ را، كه در سپاه عثمانى معمول بود، خلاف مردانگى و شجاعت مى‌شمردند؛ ولى شاه عباس كه مردى واقعبين بود چنانكه گفتيم سربازان خود را به توپخانه و تفنگ مجهز كرد.[3]

قدرشناسى شاه عباس از افسران فداكار

قبل از شاه عباس، مرسوم بود كه قسمت مهمى از اموال بزرگان دولت و سردارانى كه در ميدان جنگ كشته مى‌شدند، براى خزانۀ سلطنتى ضبط مى‌كردند. شاه عباس به اين رسم ناپسند پايان داد و دارايى آنها را در اختيار فرزندانشان قرار داد؛ چنانكه در مورد اللّه ورديخان و ديگران اين روش را اعمال كرد. يكى از افراد گمنامى كه در سايۀ حسن تدبير و كاردانى مورد محبت شاه - عباس قرار گرفته است، قره‌چغان خان است. اين مرد پس از آنكه چندين مأموريت خطير و خطرناك را با مهارت و استادى انجام داد، به طرف اردبيل حركت كرد.

شاه عباس با جمعى از بزرگان و سرداران ايران به استقبال وى شتافت و چون در بيرون شهر به او رسيد، پياده شد و به قره‌چغان خان كه به احترام وى از اسب خود فرود آمده بود، گفت: «آقا خان، تو براى من چنان فتح بزرگى كرده‌اى كه بزرگتر از آن را از خداوند آرزو نكرده بودم. بيا بر اسب من بنشين تا من مثل شاطرى در ركاب تو حركت كنم.» قره‌چغان خان از سخنان شاه چندان متعجب و شرمسار شد كه خود را به پايش انداخت و غلام و جان‌نثار وى شمرد و به عجز و لابه استدعا كرد كه با چنين لطف خارق العاده، مسخرۀ خاص و عامش نفرمايد، ولى شاه عباس نپذيرفت و او را مجبور كرد كه بر اسبش بنشيند و همچنان‌كه گفته بود با تمام سرداران و رجال دولت، هفت قدم دنبال آن سردار پياده رفت و پس از آن نيز او را به پاداش آن فتح بزرگ به فرمانروايى و امير الامرايى سراسر آذربايجان منصوب كرد.[4][5]

همچنين محمد على بيگ كه دهقان و چوپان ژنده‌پوشى بود، در پرتو محبت و تعليمات شاه عباس، مقام و موقعيت مهمى كسب كرد. در عهد شاه صفى، جانشين شاه عباس نيز، او به سفارت به هندوستان رفت و سپس مسؤول خزانه گشت. چون بدخواهان از او سعايت كردند، شاه صفى بر آن شد كه موجودى خزانه را بازديد كند، زيرا به شاه صفى گفته بودند شمشيرى كه سلطان عثمانى براى شاه عباس به هديه فرستاده بود، محمد على بيگ ربوده است؛ غافل از اينكه اين شمشير را شاه عباس شكسته و جواهرش را به مصرف ديگر رسانيده بود. شاه پس از اينكه در بازديد خزانه هرچيزى را به جاى خود يافت، بيخبر به خانۀ ناظر رفت و در آنجا هيچ‌چيز فوق العاده‌اى نيافت زيرا اتاقها با نمدهاى سادۀ بيقيمت مفروش شده بود. «سرانجام شاه و همراهان به دهليزى رسيدند و در آنجا نظر شاه به درى افتاد كه با سه قفل بسته شده بود... از ناظر پرسيد: كه در اين اتاق چه دارى كه درش را با سه قفل بسته‌اى‌؟ در جواب گفت:... آنچه اعليحضرت در اين خانه ديده‌اند به ذات مقدس ايشان تعلق دارد، ولى هرچه در اين اتاق است از آن چاكر است... چون در باز شد در اتاق كوچك بى‌فرشى جز يك چوبدستى چوپانى و يك مشك كوچك و يك خورجين مندرس و يك نى كه به سيخى آويخته بود و لباسى ژنده چيزى نيافتند؛ كه يادگار دوران شبانى بود.[6]

شاه از شرافت او در شگفت شد و لباس شاهانه را از تن بيرون كرد و به ناظر پوشانيد.»[7] شاه عباس پادشاهى دانش‌دوست و داناپرور بود و از اينرو دانشمندان بسيارى بنام او كتابهائى تأليف كردند و در روزگار او مورد استفاده بودند از آنجمله، بهاء الدين محمد عاملی‌ست وى در ايران نشو و نما يافته بود و در علوم زمان خود از همگنان برترى داشته مدتى در اصفهان رتبۀ شيخ الاسلامى داشت آثارش حدود نود كتابست ميلادش بسال ۹۵۳ هجرى در بعلبك شام و مرگش باصفهان بسال ۱۰۳۱ اتفاق افتاده و بعدا جنازه‌اش را بخراسان نزديك قبر امام على بن موسى (ع) دفن كردند.[8]

شاه عباس ازبكان را دفع كرد، عثمانيها را از آذربايجان بيرون راند، و قدرت ايران را در قفقاز شرقى و خليج فارس استوار كرد. در عهد وى استيلاى پرتغاليها بر سواحل خليج فارس پايان يافت.

بين ايران و اروپا روابط سياسى برقرار شد، و روابط تجارتى و فرهنگى افزايش يافت. از خارجيان معروف در ايران كاتن و برادران شرلى را مى‌توان نام برد.

اتكاى صفويه در جنگ با عثمانيها و با ازبكان بر قواى قزلباش بود، كه شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول را به منزلۀ مرشد خود مى‌دانستند، و از آنان اطاعت مى‌كردند. به تدريج قواى قزلباش در امور مملكت نفوذ يافتند، و به خيره‌سرى و ستيزه‌جويى پرداختند. شاه عباس براى خنثى كردن نفوذ آنان، به تشكيل دادن قواى تازه‌اى به نام شاهسون پرداخت. همچنين، در ۱۵۹۸، با ورود برادران شرلى و ۲۶ تن از ملازمان ايشان (از جمله يك تن توپ‌ريز) به دربار ايران، اصلاحاتى در سازمان جنگى ايران به عمل آمد. با كمك آنان، ايرانيان جباخانه‌اى تأسيس كردند كه قشون شاه عباس را به ۵۰۰ توپ و ۶۰۰۰۰ تفنگ مسلح كرد. همچنين قشون ايران به كمك آنان تجديد سازمان يافت. شاه عباس اول پايتخت ايران را از قزوين به اصفهان منتقل كرد (۱۰۰۰ ه‍. ق.)، و اين شهر را با ابنيۀ مجللى مانند مسجد امام، كاخ چهلستون، سى و سه پل، پل خواجو، مدرسۀ چهارباغ، و غيره بياراست. جلال و شكوه اصفهان، و استقبالى كه در آنجا از خارجيان به عمل مى‌آمد، و تساهلى كه نسبت به مسيحيان معمول مى‌گرديد، بازرگانان و مبلغين اروپايى را به دربار شاه عباس جلب كرد. شاه عباس نسبت به هنرمندان، دانشمندان، و ادبا نيز عنايت مخصوص داشت.[9]

حضور براردان شرلی در ایران

برادران شرلى كه نام كامل آنها سر آنتونى شرلى و رابرت شرلى است در سال ۱۵۹۸ م. كه يازدهمين سال سلطنت شاه عباس (كبير) بود به اتفاق يك هيئت ۲۵ نفرى از انگليسها كه عده‌اى از نظاميان و متخصصين انگليسى هم در ميان آنها بودند از راه حلب و بغداد وارد قزوين پايتخت اوليۀ پادشاهان صفوى شدند. برادران شرلى را در واقع مى‌توان پيشقراولان استعمار انگليس در ايران ناميد، زيرا مأموريت اصلى آنها در ايران اين بود كه از سويى آتش اختلافات بين ايران و عثمانى را بيشتر كرده و با تجهيز قواى شاه عباس دولت عثمانى را تحت فشار قرار دهند و از سوى ديگر با كسب امتيازاتى براى بازرگانان انگليسى بازار اين كشور را در اختيار خود بگيرند.

از برادران شرلى «سر آنتونى» برادر بزرگتر سياستمدار چرب‌زبان و محيلى بود كه توانست به آسانى شاه عباس را تحت تأثير خود قرار دهد و برادر كوچكتر رابرت كه سابقۀ خدمات نظامى داشت، سازماندهى نيروى نظامى پادشاه صفوى را به عهده گرفت. در آن موقع نيروى نظامى ايران عبارت از

شصت هزار سوار قزلباش بود كه به واحدهاى مختلف تقسيم شده و جز رئيس مربوطۀ خود از كس ديگرى فرمان نمى‌بردند. شاه عباس با مشورت و توصيه برادران شرلى نيروى تازه‌اى مركب از ده هزار نفر سواره‌نظام و دوازده هزار نفر پياده‌نظام به وجود آورد كه سربازان آن بيشتر از افراد گرجى و ارمنى كه به دين اسلام مشرف شده بودند انتخاب شدند. اين نيرو تحت فرماندهى مستقيم شاه عباس قرار گرفت و رابرت شرلى به كمك يك ريخته‌گر توپ كه در ميان همراهان او بود يك واحد توپخانه در نيروى نظامى جديد ايران به‌وجود آورد و به تدريج با وارد كردن مقدارى تفنگ و وسايل توپخانه آن را تجهيز كرد.

درحالى‌كه رابرت شرلى نيروى نظامى جديد شاه عباس را براى او سازمان مى‌داد، سر آنتونى شرلى به پادشاه صفوى پيشنهاد كرد كه هيئتى را براى برقرارى رابطه با كشورهاى اروپايى و ايجاد اتحادى به منظور جنگ با عثمانيها به اروپا بفرستد. شاه عباس اين پيشنهاد را پذيرفت و در سال ۱۵۹۹ همزمان با انتقال پايتخت خود از قزوين به اصفهان يك هيئت چهل نفرى را به رياست سر آنتونى و حسنعلى بيگ بيات از طريق روسيه به اروپا فرستاد. اين هيئت سى و دو بار شتر هدايا نيز براى سلاطين اروپا همراه داشت.[10]

در مسكو از حسنعلى بيگ بيات و هيئت ايرانى همراه او به خوبى استقبال شد، ولى سر آنتونى شرلى و همراهان انگليسى او را به دربار تزار راه ندادند و اين موضوع باعث تكدر خاطر وى شد. حسنعلى بيگ بيات و سر آنتونى شرلى در سال ۱۶۰۰ از طريق دريا به آلمان رفتند و رودلف دوم امپراتور آلمان آنان را به گرمى پذيرفت، ولى در سفر به ايتاليا بين سر آنتونى شرلى و حسنعلى بيگ اختلاف افتاد و پاپ كلمان هشتم ناچار آنها را جداگانه به حضور پذيرفت. سر آنتونى شرلى در ژوئيه سال ۱۶۰۱ از رم به ونيز رفت و از مراجعت به ايران خوددارى نمود. دربارۀ علت خوددارى او از مراجعت به ايران دو روايت نقل شده است: بعضى‌ها مى‌گويند او قسمتى از هداياى گرانبهاى شاه عباس را به سلاطين اروپا فروخته و ثروت هنگفتى به دست آورده بود و برخى ديگر نوشته‌اند كه يكى از همراهان او نامه‌هاى شاه عباس را به سلاطين اروپايى ربوده و در اختيار عثمانيها گذاشته بود و سر آنتونى شرلى پس از اين واقعه از ترس جان به ايران مراجعت نكرد.

باوجود اين رابرت شرلى كه در جنگهاى شاه عباس با عثمانيها شجاعت زيادى به خرج داده و به سپهسالارى ارتش ايران رسيده بود، همچنان مورد توجه و محبت شاه عباس بود، به طورى كه در اوايل سال ۱۶۰۸ شاه عباس او را به عنوان سفير و نمايندۀ مخصوص خود روانۀ اروپا كرد. رابرت شرلى با لباس ايرانى و تاج قزلباش از طريق درياى خزر عازم روسيه و سپس لهستان شد و در هردو كشور به گرمى مورد استقبال قرار گرفت. رابرت شرلى و همراهانش در بهار سال ۱۶۰۹ عازم آلمان شدند و رودلف دوم امپراتور آلمان به واسطۀ خدماتى كه رابرت شرلى در جنگ با عثمانيها كرده بود او را به لقب كتب و مقام شواليه مفتخر ساخت و نامه‌اى به عنوان جيمز اول پادشاه انگلستان نوشت كه در آن از خدمات رابرت شرلى به مسيحيت تجليل شده بود.

رابرت شرلى از آلمان به ايتاليا و در ملاقات با پاپ پل پنجم علاوه برنامۀ شاه عباس نامه‌اى از رودلف دوم پادشاه آلمان هم به وى تسليم كرد. در نامۀ شاه عباس به پاپ از وى دعوت شده بود كه پادشاهان مسيحى را به جنگ با عثمانيها ترغيب نمايد و موجبات اتحاد آنها را با ايران در اين جنگ فراهم سازد. پاپ پل پنجم نيز از رابرت شرى استقبال گرمى به عمل آورد، ولى مأموريت بعدى رابرت شرلى در اسپانيا با مشكلاتى مواجه شد و رابرت شرلى بيش از مدت پيش‌بينى شده در آن كشور ماند.

رابرت شرلى در آخرين مرحلۀ مأموريت اروپايى خود در اكتبر سال ۱۶۱۱ وارد انگلستان شد و به حضور جيمز اول پادشاه انگلستان بار يافت. رابرت شرلى كه پانزده ماه پس از آن تاريخ در لندن اقامت داشت. در واقع اولين سفر سياسى ايران در انگلستان خود يك نفر انگليسى و تبعۀ انگليس بود، و در تاريخ روابط ديپلماسى شايد چنين موضوعى سابقه و نظير نداشته باشد!. رابرت شرلى به واسطۀ خدماتى كه به انگلستان كرده بود از طرف جيمز اول پادشاه انگليس به لقب شواليه مفتخر گرديد و از آن به بعد سر رابرت شرلى ناميده شد.[11]

نتیجه

از آنچه آوردیم این نکته برداشت می شود که شاه عباس صفوی نسبت به اصلاحات نظامی و سایر امور اهتمام ویژه ای داشت و از افراد مختلف و لو اروپایی در این عرصه بهره می برد. که نمونه آن براردان شرلی می باشد. آنها نقش بسزایی در تجهیز ارتش صفوی به سلاح های مدرن آن دوران و ارتباط سیاسی با دربارهای اروپایی داشتند و به عنوان سفیر در اروپا فعالیت های گسترده ای داشتند که نمونه های از فعالیت های آنها در این نوشتار آمده است. تاثیر حضور این افراد در ارتش و پیروزیهای آن قابل مشاهده است که برون کردن دول متخاصم آن دوران از ایالات ایران نمونه بارز آن می باشد.


[1] تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدۀ هجدهم، پيشين، ج ۲، ص ۵۴۴ به بعد (به اختصار).

[2] زندگانى شاه عباس اول، پيشين، ج ۲، ص ۷۹

[3] راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد: ۲، صفحه: ۳۹۸، امير کبير، تهران - ایران، 1354 ه.ش.

[4] همان، ص ۹۶.

[5] راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد: ۲، صفحه: ۳۹۸، امير کبير، تهران - ایران، 1354 ه.ش.

[6] راوندی، مرتضی، تاریخ اجتماعی ایران، جلد: ۲، صفحه: ۳۹۹، امير کبير، تهران - ایران، 1354 ه.ش.

[7] همان، ۱۰۴-۱۰۲.

[8] غفاری کاشانی، احمد بن محمد، تاریخ نگارستان، صفحه: ۳۶۵، کتابفروشی حافظ، تهران - ایران، 1404 ه.ق.

[9] قدیانی، عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران، جلد: ۲، صفحه: ۵۵۲، آرون، تهران - ایران، 1387 ه.ش.

[10] قدیانی، عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران، جلد: ۲، صفحه: ۵۲۱، آرون، تهران - ایران، 1387 ه.ش.

[11] قدیانی، عباس، فرهنگ جامع تاریخ ایران، جلد: ۲، صفحه: ۵۲۲، آرون، تهران - ایران، 1387 ه.ش.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..