معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

ايمان، نشانۀ صلاح و رستگارى

  • 12:39

قرآن مجيد در آيۀ ۶۲ از سورۀ بقره، قاعده‌اى براى مؤمنين و نشانۀ صلاح و رستگارى مطلق را بيان فرموده است.[1]

آى مسلمانى كه مى‌گويى من مؤمن به خدايم و بهشت مال من است! آى كسانى كه يهودى هستيد و ادّعا مى‌كنيد اولياى خدا ماييم و حقّ حكومت بر همه داريم، يهود كه حريص بر دنيايند.[2]

پول‌پرست جاه‌طلب. آى نصارى كه مى‌گوييد ما اولادهاى خداييم! آنها هم مغرورند و مى‌گويند ماييم كه بهشت ملك طلق ماست[3] صابئين، اصناف غير خداپرستان نيز همچنين.

قرآن مجيد به همه خطاب مى‌فرمايد كه ايمان به زبان آوريد. يهوديان! نصرانيان! صابئين! راه نجات اين است: هركس ايمان قلبى به خدا آورد و دلش با خدا باشد نه زبان، اگر دل با خدا باشد راستى براى حق خاشع مى‌شود. خودبينى و خودخواهى ديگر در كار نيست. دل به پروردگار مربوط مى‌شود: آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ. ايمان به قيامت بياورد نسبت به بازخواست و مسؤوليّت فردايش معتقد باشد، محال است كسى مسؤوليّت آخرت را باور داشته باشد و مرتكب جنايت شود.

شنيده‌ايد حضرت سجّاد عليه السّلام سوار بر شتر بود. شتر، حضرت را معطّل كرد. امام تازيانه را بلند كرد ولى دستش را پايين آورد و فرمود: «لو لا خوف القصاص»[4] ؛ يعنى مى‌ترسم تازيانه را به اين حيوان بزنم و فردا از من بازخواست كنند كه علىّ بن الحسين! چرا حيوان را زدى‌؟ به چه حقّى؛ زيرا هموزن ذرّه به حساب مى‌آيد.[5]

اگر ايمان به قيامت در دلى آمد، محال است از روى بى‌اعتنايى از او گناه سربزند ... إِلاَّ اللَّمَمَ...[6] مگر تصادفا از او گناهى سرزند. آن‌وقت پشت سرش سوز و گداز دارد. ناله‌ها و گريه‌ها براى گناهى كه كرده است، دارد. رستگارى، مال ايمان است.

خوف و ترس براى مؤمن نيست. اينها مال ايمان است نه اسلام. داستانى بگويم.[7]

رسوايى ثعلبه به خاطر يك لغزش

در كتاب روضة الانوار، محقّق سبزوارى رحمه اللّه داستانى طولانى ذكر كرده كه خلاصۀ آن چنين است:

«در صدر اسلام و زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چون همۀ مسلمانان نمى‌توانستند در جبهۀ جنگ حاضر شوند و وضع معيشت اهل و عيالشان مختل مى‌شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عقد برادرى ميان هر دو نفرى كه مناسبتى بينشان بود، مى‌بست تا وقتى يكى به جبهۀ جنگ مى‌رود، آن ديگرى مواظب وضع عيال و ادارۀ معيشتش باشد. در غزوۀ تبوك دو نفر به نام سعيد بن عبد الرحمن و ثعلبۀ انصارى با هم برادر شدند.

سعيد همراه رسول خدا به جبهه رفت و ثعلبه ماند تا ادارۀ زندگى خودش و رفيقش را عهده‌دار شود. روزها دم در مى‌آمد و از پشت پرده از عيال رفيقش حاجتش را مى‌پرسيد و احتياجاتش را تأمين مى‌كرد. روزى ناگهان چشم ثعلبه به آن زن رفيقش افتاد و نتوانست خودش را كنترل كند دست به سوى او دراز كرد. زن عفيفه تا ديد ثعلبه به خيال خيانت افتاده است، به او نهيب زد: واى بر تو! برادرت رفته جانش را در راه خدا نثار كند و تو به زنش كه به دست تو سپرده‌اند، به زن برادرت مى‌خواهى خيانت كنى‌؟

ثعلبه، مؤمن است، تصادفى گناهى مرتكب مى‌شود. اين جمله‌اى كه زن گفت مانند تيرى بود كه به دل ثعلبه خورد. ايمان دارد به خدا، علاقه‌مند است. او را حاضر مى‌بيند.

اگر گناهى كرد از روى غفلت و تصادفى بوده است. ثعلبه سر به صحرا گذاشت و در كوههاى مدينه استغفارها، توبه و انابه‌ها دارد.

اجمالا پس از برگشت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و يارانش از جنگ، سعيد هم به خانه آمد و احوال ثعلبه را پرسيد. زن گفت: همه روزه مى‌آمد و احتياجات ما را رفع مى‌كرد تا يك روز قصد خيانت كرد و من او را نهيب دادم. گريان و نالان رفت و شنيده‌ام سر به صحرا گذاشته در كوه‌ها سرگرم توبه و انابه است.

قصد گناه اين‌طور بلا به سرش مى‌آورد. سعيد دنبالش رفت و ديد در برابر آفتاب سوزان روى سنگهاى داغ، گريان و نالان است. برايش رقّت كرد و گفت برادر! چه بر سرت آمده‌؟ گفت: روسياهم. گناهم بزرگ است (البتّه قصد گناه كرده بود و گناه كبيره مرتكب نشده بود).

سعيد گفت: برخيز تا خدمت پيغمبر برويم برايت استغفار كند و خدا تو را بيامرزد.

ثعلبه گفت: اين‌طور نمى‌آيم چون گناهكار و رو سياهم، پس اوّل دستم را ببند و سپس مانند بردۀ گريزپا ريسمانى به گردنم بينداز و مرا كشان‌كشان ببر.

او را با همين وضع به شهر آورد. در اثناى راه هركس به او مى‌رسيد، روى برمى‌گردانيد. دخترش رو به او آورد و گفت: پدر! اين چه رسوايى است كه به بار آورده‌اى‌؟ گفت: رسوايى گناه است. من روسياهم، گنهكارم. دخترش هم همراهش آمد.

در اين روايت دارد كه اين خبر به امير المؤمنين على عليه السّلام رسيد، حضرت او را نهيب داد و فرمود: آيا نمى‌دانى كسى كه به جبهۀ جنگ در راه خدا مى‌رود، نزد خدا محترم است، آبرو دارد، با زن او چه كردى‌؟ چه قصد بدى كردى‌؟

به خانۀ پيغمبر رسيدند و به عرض مباركش رسانيدند كه ثعلبه آمده و گنهكار است، مى‌خواهد برايش استغفار فرماييد. رسول خدا از او گناهش را پرسيد، جريانش را ذكر كرد؛ چهرۀ مبارك پيغمبر درهم رفت و به او فرمود: برو و نفرمود خدا تو را آمرزيد.

خلاصه، پيغمبر به ثعلبه فرمود: «برگرد، منتظرم خدا چه وحى مى‌فرمايد». گناه بزرگ است؛ چون مخالفت پروردگار عظيم است. ثعلبه دوباره به جايش برگشت و در برابر آفتاب سوزان، ناله‌ها و گريه‌ها داشت. مى‌گفت: «پروردگارا! اگر مرا آمرزيدى به پيغمبرت خبر ده مرا بشارت دهد و اگر نمى‌آمرزى، آتشى بفرست تا مرا بسوزاند».[8]

طولى نكشيد كه آيۀ قرآن در پذيرفتن توبه‌اش نازل شد.[9]

پيامبر فرمود: «يا على! ثعلبه كجاست‌؟».

عرض كرد: «در كوههاى مدينه است».

پيامبر فرمود: «او را بشارت بده كه خدا او را آمرزيد».

حضرت على عليه السّلام هم آمد و او را بشارت داد و به شهر آورد. آن شب در مسجد در نماز عشاى پيغمبر شركت كرد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در نماز پس از حمد، سورۀ تكاثر را تلاوت فرمود. آيات ترساننده كه راستى انسان را مى‌لرزاند. بالأخره دل صيقلى‌شدۀ ثعلبه، تاب شنيدن آيات عذاب را نداشت، صيحه‌اى زد و افتاد. پس از نماز، اطرافش جمع شدند و او را تكان دادند امّا ديدند او مرده است.[10]

خوش به سعادتش كه پس از توبه و پاك شدن، به رحمت خدا رفت. دلش به قدرى رقيق شده بود كه تاب شنيدن آيۀ عذاب را ندارد.[11]


[1] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ بقره: ۶۲.

[2] ... لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلىٰ حَيٰاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا... بقره: ۹۶.

[3] ... نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ... مائده: ۱۸.

[4] بحار الأنوار: ۹۱/۴۶.

[5] وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ زلزال: ۸.

[6] نجم: ۳۲.

[7] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۷۹، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[8] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۱، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[9] وَ الَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ * أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ... آل عمران: ۱۳۵-۱۳۶.

[10] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۲، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[11] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۲، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..