-
سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۴۰۲
-
9:34
طرز ادارۀ ممالك تابع خلافت
حکومت داری بعد از اسلام در ممالک تحت سیطره مسلمین دارای زوایای گوناگونی می باشد که در مطلب ذیل به بخشی از آن اشاره می گردد:
پس از آنكه، حوزۀ قدرت مسلمين وسعت گرفت، حكامى از طرف خليفه، يا واليان بصره و كوفه، به ايران و ماوراءالنهر مىآمدند كه علاوه بر اداره قلمرو فرمانروائى خود مأمور سركوبى مخالفين و قيامكنندگان، و جهاد با كفار بلاد مجاور نيز بودند. در اين دوره از وجود ملل غير عرب، براى اداره كشورهاى اسلامى استفاده نمىكردند. و چون مأموران عرب در قلمرو خود پشتيبان و تكيهگاهى نداشتند، ناچار جمع كثيرى از قبايل عرب را با خود به ممالك همجوار مىبردند تا با كوچاندن آنها، ضمن اشاعه اسلام، آداب عربى را در شرق منتشر سازند.
اعراب پس از نفوذ در ممالك متمدن همجوار، ضمن تبليغ آئين اسلام به جاى آنكه آداب و رسوم خود را در بين ملل غير عرب منتشر سازند، به سرعت تحت تأثير تمدن و فرهنگ كهنسال ايران و روم و كلده و مصر قرارگرفتند. در دورۀ بنى عباس برخلاف عصر امويان، حكام، مستقيما از دار الخلافه مأمور مىشدند و اكثر فرمانروايان، ايرانى بودند. چنانكه ابو مسلم مدتها در عهد سفاح و منصور، و فضل برمكى، در دورۀ خلافت هارون و طاهر ذو اليمينين و حسن بن سهل سرخى در دورۀ مأمون بر تمام يا بر قسمت مهمى از ايران حكومت مىكردند. چون اين حكام ايرانى بودند، ايرانيان را دور خود جمع كردند و مشاغل گوناگون كشورى و ادارى را به آنان سپردند و مانند مرزبانان عهد ساسانى دربار و تشكيلاتى نظير عهد ساسانيان بوجود آوردند.
خلفاى عباسى نيز از سيره و روش آنان پيروى كردند و ديرى نگذشت كه غير از زنان عرب و مذهب اسلام، همه چيز از آداب و رسوم زندگى و سازمان لشكرى و كشورى رنگ ايرانى به خود گرفت.
حاجب و دربان: پس از ظهور جنبش اسلامى، از تاريخى كه پيشواى اسلام رسالت تاريخى خود را اعلام نمود تا حدود سى سال، عالم اسلام از دموكراسى نسبى برخوردار بود.
هركس مىتوانست، بدون هيچ مانع و حاجبى با پيشواى اسلام و خلفاى راشدين سخن گويد و اعمال نيك آنان را تأييد و كارهاى ناصواب ايشان را با صراحت تمام و بدون بيم و هراس مورد انتقاد قرار دهد. در طى اين مدت كليه زمامداران (غير از عثمان) تا آنجا كه مىتوانستند و فهم سياسى آنها اجازه مىداد، اصول عدالت و مساوات اسلامى را محترم (راوندی، 1354)[1]
مىشمردند و خود به حصه ناچيزى از بيت المال قناعت مىكردند.
چنانكه ديديم از دورۀ خلافت عمر به بعد، در اثر بسط حوزه قدرت مسلمين و آميزش اعراب با ملل متنعم و متمدن آن زمان، بنيان صفا و صميميت صدر اسلام متزلزل گرديد و گرايش اعراب به اشرافيت آغاز شد. اين تمايل و انحراف از اصول اوليۀ اسلامى، پس از خلافت حضرت امير همچنان باقى بود و مساعى و كوششهاى آن مرد مبارز در راه اعادۀ اوضاع پيشين به ثمر نرسيد. پس از قتل حضرت على و روى كار آمدن بنى اميه، يكباره جبهۀ ارتجاعى پيروزى كامل يافت و زمام كارها به دست خلفاى بنى اميه و بنى عباس افتاد و به شرحى كه در جلد دوم گفتيم خلافت را به پادشاهى مبدل كردند.
به اين ترتيب فقط در صدر اسلام، هركس با خليفه كارى داشت مستقيما به او رجوع مىكرد و راندن ارباب حاجب از محضر خليفه، عملى ناپسند بود. ولى پس از سپرى شدن دوران خلفاى راشدين، بنى اميه براى آنكه به سرنوشت عمر، عثمان و على (ع) دچار نشوند و به دست دشمنان، از بين نروند، به روش آزادمنشانه خلفاى راشدين پايان دادند، و كسى را به نام حاجب براى مراقبت خود برگزيدند، اين شخص، از مراجعه مستقيم مردم به خليفه جلوگيرى مىكرد و جز به اشخاص معين و كسانى كه خليفه يا وزير صلاح مىدانستند، به كسى اجازۀ ملاقات نمىداد. جرجى زيدان مىنويسد: از سالهاى آخر حكومت عمر، به كار گماشتن حاجب و دربان معمول شده بود و مردم براى تحصيل اجازه ناچار به آنها رشوههائى مىدادند. حتى در زمان خلفاى راشدين اين بدبختى گريبانگير مردم بود چنانكه مغيرة بن شعبه مىگويد: «درهم را در دستم مىگرفتم و بالا و پائين مىبردم تا يرفا (دربان عمر) آن را ببيند و به من اجازۀ شرفيابى نزد عمر بدهد. آنقدر اين كار را تكرار مىكردم كه پول در دستم خيس عرق مىشد.»[2]
«حاجبان غالبا براى صدور فرمان حكومت و يا وزارت نيز نزد خلفا وساطت مىكردند و رشوه كلانى مىستاندند چنانكه ربيع، حاجب منصور صد هزار دينار از يعقوب بن داود رشوه گرفت و او را به مقام وزارت رسانيد...»[3]
در دورۀ قرونوسطا حاجب را بازدارنده، مانع، پردهدار، خرمباش، دربان، سادن، بواب، قابوچى و آذن نيز مىگفتند. و در آثار منظوم و منثور فارسى مكرر از حاجب و سختگيرىهاى او سخن به ميان آمده است.
چندين هزار حاجب
(راوندی، 1354)[4]
و دربـــــان كـــــه در رهــــنــــد
شايد اگر كسى به درگه سلطان نمىرسد (عطار)
نديم و حاجب و جاندار و دستور
هـمـه رفـتـنـد خـسـرو مـانـد و شـاپـور (نـظـامى)
در مـــيـــر و وزيـــر و ســـلـــطــان را
بــىوســيــلــت مــگــرد، پـيـرامـن
ســگ و دربــان چــو يـافـتـنـد غـريـب
ايـن گريبان بگيرد آن دامن (سعدى)
حاجب درگاه تو، منع نداند كه چيست
هركه رود، گو برو هركه رسد گو بيا!
ناگفته نگذاريم كه حاجب و دربان گماشتن، از سنن دربارهاى عهد ساسانيان است، در آن روزگار پردهدار پادشاه كه او را خرمباش مىگفتند، براى آنكه قدرت نامحدود شاه را به مردم نشان دهد، يك نفر را مأمور مىكرد كه به جاى بلندى صعود كند و خطاب به حاضران بگويد:
خسرو و درباريانش نسخۀ خطى خمسۀ نظامى منسوب به دورۀ صفويه (۲۵-۱۵۲۴)
اى زبان سر خود را حفظ كن، كه اينك همنشين پادشاهى! از اين جمله بخوبى پيداست كه در دوره ساسانيان از آزادى نطق و بيان و از نعمت گرانبهاى بحث و انتقاد اثرى نبود. بعدا در دورۀ اسلامى حاجب «عنوان رئيس تشريفات در دستگاه خليفه و سلطان بود، تعيين اجازه و وقت بار خليفه و سلطان به وسيلۀ او بوده است. در صدر اسلام ظاهرا خلفاى راشدين حاجب نداشتند، اول دفعه معاويه به اشارت «زياد» به تعيين حاجب جهت خويش پرداخت، حاجب در دستگاه بنى اميه و عباسيان نوبت و حقتقدم واردين به خليفه را تعيين مىكرد، و عامه را جز در موارد مهم و استثنائى، از حضور و گفتگو با خليفه بازمىداشت، رفتهرفته حاجبان تسلط تمام پيدا كردند و اين وضع از اسباب و علل انحطاط و ضعف خلفا گشت.
سامانيان و غزنويان حاجب خويش را از امرا برمىگزيدند و حاجب كبير را حاجب سالار مىخواندند، مخصوصا در ايامى كه امير خردسال بود، حاجب نفوذى تمام داشته و به نام او در امور تصرف مىكرد و در عهد سلاجقه حاجب بزرگ و اميرى كه صاحب اين مقام بود اميربار خوانده مىشده است...»[5] (راوندی، 1354)[6]
[1] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 11). امير کبير.
[2] . ابن رسته، اعلاق النفيسه، ج ۷، ص ۱۹۵ (نقل از جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلامى ترجمۀ جواهر كلام، ج ۲، ص ۲۰۵)
[3] . تاريخ تمدن اسلامى، ص ۲۰۵
[4] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 12). امير کبير.
[5] . دايرة المعارف فارسى، به سرپرستى، غلامحسين مصاحب، «حاجب» (به اختصار)
[6] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 12). امير کبير.
















