-
چهارشنبه یکم شهریور ۱۴۰۲
-
11:12
شبانه پياده به دنبال طبيب رفتند
خاطرات یکی از برگ های زندگی است که هرشخص بناربر احوالات خود به آن روی می آورد و یادگاری مکتوب از خود برجای می گذارد که در ذیل به خاطره ای شیرین از امام خواهیم پرداخت:
آيهالله سيدعزالدين زنجانى: در آن زمان كه درس اسفار امام مىرفتم، مبتلا به حصبه شدم و از قضا فصل زمستان بود. در آن موقع، حصبه، بيمارى خطرناكى به شمار مىآمد. منزل ما گذر جدّا بود و از قضا منزل امام در حوالى آن گذر بود. ايشان پس از آن كه اطلاع از بيمارى من پيدا كردند، هر صبح و شب به عيادت من مىآمدند. يادم هست ايشان يك شب به عيادت من آمده بودند؛ دكترى قبل از ايشان آمده و دواى اشتباهى داده بود و حال من، بسيار بد بود. امام، اين مرد ربانى و بزرگوار، در آن زمستان سرد، پياده به دنبال طبيبى كه به طرز قديم معالجه مىكرد، رفته و او را
آوردند و پس از بهبودى نسبى حال من، منزل را ترك فرمودند. آن گاه وسايل انتقال مرا به بيمارستان فراهم ساختند. اينها فراموش شدنى نيست. ديگران هم بودند كه در درسشان شركت م ىكردم؛ اما يك مرتبه هم به عيادت من نيامدند و حتى يك نفر را نفرستادند كه چرا در درس شركت نمى كنم.[1]
[1] نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها (معاونت آموزشى و پژوهشى استادان و دروس معارف اسلامى)، ماهنامه پرسمان سال نهم (1389)، 10جلد، مؤسسه فرهنگى و هنرى ابناء الرسول (ص) - تهران، چاپ: اول، 1392.
















