معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

شگفتيهاى آفرينش

  • 10:47

فوايد گريه كودكان‏

اى مفضّل! از منافع گريه كودكان نيز آگاه باش، بدان كه در مغز كودكان رطوبتى است كه اگر در آن بماند بيماريها و نارساييهاى سخت و ناگوار به او رساند؛ مانند نابينايى و جز آن. گريه آن رطوبت را از سر كودكان سرازير و بيرون مى‏كند و بدين وسيله سلامتى تن و درستى ديده ايشان را فراهم مى‏آورد. پدر و مادر از اين راز آگاه نيستند و مانع آن مى‏شوند كه كودك از گريه‏اش سود ببرد.

اينان همواره در سختى مى‏افتند و مى‏كوشند كه او را ساكت كنند و با فراهم كردن خواسته‏هايش از گريه بازش دارند، ولى نمى‏دانند كه گريه كردن به سود اوست و سرانجام نيكى پيدا مى‏كند.

بدين ترتيب چه بسا كه در اشيا، منافعى نهفته باشد كه معتقدان به اهمال و بى‏تدبيرى در كار عالم از آن غافل‏اند و اگر مى‏دانستند، هيچ گاه نمى‏گفتند كه فلان چيز بى‏ثمر است؛ زيرا آنان از اسباب و علل آگاه نيستند. براستى هر چه را كه منكران نمى‏دانند عارفان مى‏بينند. چه بسيار است چيزهايى كه دانش اندك آفريدگان از آن كوتاه و خالق آفرينش با دانش بى‏پايانش از آن آگاه است.

قداستش عظيم و كلمه‏اش والاست. و اما آبى كه از دهان كودكان سرازير مى‏شود و خارج مى‏گردد، رطوبتى است كه اگر در بدنهايشان بماند، آثار وخيمى برجاى مى‏گذارد. چنان كه دانى گاه كه رطوبت بدن چيره مى‏شود [و بر ديگر عناصر، غلبه مى‏كند] شخص، دچار كودنى، ديوانگى، كم عقلى، فلج و لقوه و جز آن مى‏گردد.

خداوند جلّ و علا تدبير چنان نمود كه اين رطوبت در دوران كودكى از دهانشان بيرون رود و در بزرگى از سلامت تن برخوردار گردند. بدين ترتيب، پروردگار به خاطر نادانى آفريدگان بر آنان منت نهاد و تفضل نمود. اگر اينان از داده‏ها و نعمتهاى بى‏شمار او آگاه بودند، هيچ گاه در معصيتى و لغزش از فرمانش فرو نمى‏افتادند. پاك و منزه خدايى كه چه بزرگ است نعمتهاى او بر مستحقان و ديگر آفريدگان! و چه والاتر است از آنچه باطل‏گرايان مى‏پندارند.[1]


[1] مفضل بن عمر، شگفتيهاى آفرينش (ترجمه توحيد مفضل) - ايران ؛ قم، چاپ: پنجم، 1377ش.

به وقت دعا

  • 10:25

دعاى ششم از دعاهاى امام سجاد عليه السّلام است به نگام بامداد و شب:

[1 سپاس خداى را كه بقدرت خود شب و روز را آفريد-] [2 و بتوانائى خويش بين‏شان فرق گذاشت (هر يك را از ديگرى جدا ساخت، شب را تاريك و روز را روشن گردانيد)-] [3 و براى هر يك از آن دو (نسبت باوقات و اماكن) پايان معيّن و مدّت معلوم قرار داد-] [4 براى بندگان در آنچه كه آنها را بسبب آن روزى و با آن پرورششان ميدهد هر يك از شب و روز را بهمان اندازه (كوتاهى و بلندى) كه از جانب او تعيين گرديده جاى يكديگر ميگمارد-] [5 و شب را براى ايشان آفريد تا از جنبشهاى رنج آور و دشواريهاى خسته كننده (روز) بيارامند، و آن را (براى بندگان چون) لباس و جامه گردانيد تا در آن آرام گرفته بخوابند كه آن بر ايشان‏آسايش و توانائى است، و تا بسبب آن خوشى و خوشگذرانى يابند (در قرآن كريم «س 25 ى 47» فرمايد: وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِباساً يعنى و او است خدائيكه شب را براى شما لباس گردانيد)-] [6 و روز را براى ايشان بينا كننده (روشن) آفريد تا در آن فضل و احسان او را بطلبند، و وسيله روزيش را بدست آورند، و براى رسيدن بسود كنونى از دنياشان و يافتن (وسائل) سود آينده (سعادت هميشگى) در آخرتشان در زمين او گردش نمايند-] [7 بهمه اين‏ها حال ايشان را اصلاح و سازگار مينمايد، و اخبار آنان (اعمال و كردارشان كه از خوبى و بدى آنها خبر ميدهد) را ميآزمايد، و مينگرد كه اينان در اوقات طاعت (واجب يا مستحب) و در جاهاى واجبات و موارد احكامش چگونه‏اند (با آنان مانند كسى كه ديگرى را ميآزمايد رفتار مينمايد لِيَجْزِيَ الَّذِينَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏ «س 53 ى 31» يعنى) تا كسانيكه كه با كردارشان بد كرده و آنانكه با رفتار شايسته نيكوئى نموده‏اند جزاء دهد-] [8 بار خدايا پس براى تو است حمد و سپاس كه صبح را براى ما (بروشنى روز) شكافتى (آشكار نمودى يا آنكه تاريكى صبح را شكافتى و آن را براى ما هويدا ساختى) و بوسيله آن ما را از روشنى روز بهره‏مند گردانيدى، و بجاهائيكه روزيها بدست ميآيد بينا فرمودى، و در آن از پيشامدهاى بلاء و سختيها نگهداشتى-] [9 بصبح در آمديم و همه چيزها از آسمان و زمينشان و آنچه در هر يك از آن دو پراكنده ساختى از آرام و جنبنده و ايستاده و رونده آن و آنچه در هواء بالا رفته و آنچه در زير خاك پنهان است، بصبح در آمدند در حاليكه همه ملك (در اختيار) تو هستيم-] [10 بصبح در آمديم در پنجه (قدرت) تو كه پادشاهى و توانائيت ما را فرا ميگيرد، و اراده و خواست تو ما را گرد ميآورد، و از روى امر و فرمان تو است كه در كارها دست ميبريم، و در تدبير تو (آنچه بر وفق مصلحت قرار داده‏اى) رفت و آمد مينمائيم-] [11 از هر سودى جز آنچه فرمان تو بر آن رفته (آن را آفريده‏اى) و از هر نيكى جز آنچه بخشيده‏اى براى ما نيست-][1]


[1] على بن الحسين، امام چهارم عليه السلام، الصحيفة السجادية / ترجمه و شرح فيض الإسلام - تهران، چاپ: دوم، 1376ش.

همت بلند

  • 9:46

عنه عليه السلام: قَدرُ الرَّجُلِ عَلىٰ قَدرِ هِمَّتِهِ‌.[1]

عنه عليه السلام: مَن شَرُفَت هِمَّتُهُ‌، عَظُمَت قيمَتُهُ‌.[2]

عنه عليه السلام: ما رَفَعَ امرَأً كَهِمَّتِهِ‌، ولا وَضَعَهُ كَشَهوَتِهِ‌.[3] ارزش انسان به همّت اوست. هر چه همّت انسان والاتر باشد، ارزش او نيز فزونتر مى‌شود. بنابراين، آدمى نبايد به كار كم و كوچك قانع باشد، بلكه بايد قدمهاى بزرگ بردارد.

امام على عليه السلام: قدر انسان به قدر همّت اوست.

امام على عليه السلام: آن كه همّتش والاست، ارزشش بالاست.

امام على عليه السلام: آدمى را چيزى چون همتش بالا نبُرد، و چيزى چون شهوتش او را پست نكرد.[4]

همّت اگر سلسله جنبان شود

مور تواند چو سليمان شود

آيۀ شريفۀ فوق بخوبى به اين مطلب اشاره دارد، و نشانگر همّت عالى عباد الرّحمٰن است.

در روايات اسلامى نيز به اين مسأله پرداخته شده، كه به برخى از آنها اشاره مى‌شود.

۱ - حضرت على عليه السلام مى‌فرمايد:

قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَىٰ قَدْرِ هِمَّتِهِ[5]

ارزش انسان به اندازۀ همّت اوست.

طبق اين روايت كسانى كه همّتشان پست و پايين است، و به چيزهاى كوچك قانع هستند، قدر و ارزششان نيز پايين است؛ ولى آدمهاى بلند همّت، انسانهاى گران قيمتى هستند.

۲ - همان حضرت در روايت ديگرى ارزش همّت را چنين تبيين مى‌فرمايد:

أَلشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ، لَابِالرِّمَمِ الْبَالِيَةِ[6]

شرف انسان به همّت عالى اوست، نه به استخوانهاى پوسيدۀ اجداد و نياكانش!

فخر فروشى به نياكان شرافت انسان را بالا نمى‌برد، و نشانگر شخصيّت نيست؛ بلكه شرافت به همّت عالى سنجيده مى‌شود.

۳ - در حديث پر معنى ديگرى از آن حضرت مى‌خوانيم:

مَا رَفَعَ امْرَءً كَهِمَّتِهِ، وَ لَاوَضَعَهُ كَشَهْوَتِهِ[7]

هيچ چيزى بسان همّت، انسان را بلند مرتبه نمى‌كند، و چيزى همانند شهوت وى را بدبخت و پست نمى‌سازد.

مصداق روشن و واضح اين روايت، داستان حضرت يوسف عليه السلام و زليخاست.

يوسف با همّت بالايش به عالى‌ترين مقامهاى مصر دست يافت، و شهوت باعث بدبختى و سقوط و بى آبرويى زليخا گشت.

۴ - حضرت على عليه السلام در چهارمين روايت، همّت را، اين گونه به تصوير مى‌كشد:

مَنْ شَرُفَتْ هِمَّتُهُ عَظُمَتْ قِيمَتُهُ[8]

هر كس همّتش والا باشد، قيمتش نيز بالاست.

نتيجه اين كه، همّت والا در قرآن مجيد و روايات اسلامى مورد توجّه ويژه‌اى قرار گرفته، و ترقّى و پيشرفت، حتّى در امور مادّى، از آنِ انسانهايى است كه صاحب همّتى بلند هستند؛ بدين جهت عباد الرّحمٰن نيز داراى همّتى بالا و والا بوده و هستند، و لهذا قناعت نمى‌كنند كه اشخاص متّقى و پرهيز كارى باشند، بلكه تلاش مى‌نمايند، و در كنار نهايت كوشش و تلاش، از خداوند بزرگ نيز مى‌خواهند، كه امام و پيشواى متّقين و پرهيزكاران باشند.

جالب اين كه اين صفت و ويژگى عباد الرّحمٰن، يعنى علو همّت، در هيچ آيۀ ديگرى از آيات قرآن مطرح نشده، و فقط در[9] همين آيه به عنوان يكى از ويژگيهاى بندگان خاصّ خداوند آمده است.

از خداوند قادر و متعال مى‌خواهيم كه به همۀ ما همّتى بلند و عالى عنايت فرمايد، و ما را در مسير تقوا موفق بدارد تا بتوانيم الگويى براى ديگران باشيم![10][11]


[1] . نهج البلاغة: الحكمة ٤٧، نزهة الناظر: ص ٤٦ ح ١٢، غرر الحكم: ح ٦٧٤٣ و ح ١٠٠٥٩ وفيه «هموم» بدل «قدر» و ح ٥٧٦٣ وفيه «شجاعة» بدل «قدر»، بحارلأنوار: ج ٧٠ ص ٤ ح ٢؛ مطالب السؤول: ص ٥٧.

[2] . غرر الحكم: ح ٨٣٢٠.

[3] . غرر الحكم: ح ٩٨٥٠، عيون الحكم والمواعظ: ص ٤٨٤ ح ٨٩٢٨.

[4] محمدی ری‌شهری، محمد، انسان‌شناسی از منظر قرآن و حدیث، صفحه: ۲۰۵، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[5] . ميزان الحكمة، باب ۳۹۶۲، حديث ۲۱۳۲۵.

[6] . ميزان الحكمة، باب ۳۹۶۱، حديث ۲۱۳۱۵.

[7] . ميزان الحكمة، باب ۳۹۶۲، حديث ۲۱۳۲۷.

[8] . ميزان الحكمة، باب ۳۹۶۲، حديث ۲۱۳۲۶.

[9] مکارم شیرازی، ناصر، والاترین بندگان، صفحه: ۲۴۳، نسل جوان، قم - ایران، 1383 ه.ش.

[10] مکارم شیرازی، ناصر، والاترین بندگان، صفحه: ۲۴۵، نسل جوان، قم - ایران، 1383 ه.ش.

[11] محمدی ری‌شهری، محمد، انسان‌شناسی از منظر قرآن و حدیث، صفحه: ۲۰۴، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1387 ه.ش.

مردى كه خود را خوشبو مى‏كند

  • 11:56

یکی از اخلاق پسندیده در منزل استفاده کردن از عطر و خوشبوکردن خود در منزل است این کار علاوه بر اینکه به عنوان الگوی برای دیگر افراد خانواده می باشد سبک زندگی را هم تحت تاثیر خود قرار می دهد که آثار بسیاری در حوزه رفتاری همسران و فرزندان می گذارد که در احادیث ذیل به مواردی از آن اشاره می گردد.

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:- يا على- بر تو لازم است كه- در هر روز جمعه‏[1]- از بوى خوش استفاده نمائى.

زيرا اين كار شيوه و سنّت من است.

و تا هنگامى كه آن بوى خوش از تو استشمام مى‏ گردد براى تو حسنه نوشته مى‏شود[2].

امام رضا عليه السلام فرمود: براى يك مرد سزاوار نيست كه استفاده نمودن از بوى خوش را در هر روز ترك نمايد.

و چنانچه اين امر براى او- در هر روز- مقدور نيست. يك روز در ميان به انجام آن بپردازد.

و چنانچه يك روز در ميان نيز براى او مقدور نيست. بر او لازم است كه در هر روز جمعه از بوى خوش استفاده نمايد[3].[4]


[1] ( 2)- لازم به يادآورى است كه استفاده نمودن از بوى خوش در تمام روزهاى هفته مورد توصيه قرار گرفته و اختصاص به روز معيّنى ندارد.

امّا استفاده از آن در روز جمعه مورد تأكيد بسيار قرار گرفته و از ترك نمودن آن نهى شده است.

[2] ( 3)- قال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله لأميرالمؤمنين عليه السلام:- يا عليّ- عليك بالطيب في كلّ جمعة.

فإنّه من سنّتي.

و تكتب لك حسناته. مادام يوجد منك رائحته( مكارم الأخلاق ج 1 ص 104).

[3] ( 4)- عن معمّر بن خلّاد عن أبي الحسن عليه السلام قال: لا ينبغي للرجل أن يدع الطيب في كلّ يوم.

فإن لم يقدر عليه. ف يوم و يوم لا.

فإن لم يقدر. ففي كلّ جمعة. و لا يدع( الكافي ج 6 ص 510).

[4] موسوى جزايرى، سيد هاشم، مردان رحمت شده و مردان نفرين شده، 1جلد، ناجى جزايرى - قم، چاپ: سوم، 1390 ه.ش.

صدقه

  • 13:12

صدقه یکی از ارزشمند ترین خصایص انسانی است که بشر از آنچه دارد با دیگران سهیم می شود.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: از آنچه خداوند به شما روزى داده است، صدقه دهيد، كه صدقه مال را نمى‌كاهد، بلكه آن را مى‌افزايد.[1]

در حديث آمده: «أرض القيمة نار ما خلا ظلّ المؤمن فإنّ صدقته تظلّه»[2] زمين روز قيامت همه آتش است به غير سايه مؤمن. به درستى كه صدقه او سايۀ خواهد افكند بر او.

در حديث ديگر آمده كه: «صدقة السّرّ تطفئ غضب الرّبّ»[3] صدقۀ پنهان غضب پروردگار را فرومى‌نشاند و صدقه آشكار هفتاد نوع بلا را دفع مى‌كند.

در حديث ديگر آمده كه صدقه دادن فقر را زايل، عمر را دراز و هفتاد مردن بدو ناگهانى را دفع مى‌كند و اگر كسى مقرر سازد كه هر روز يا هر هفته يا هر ماه قدرى معين از مال خود را به مستحقى كه محروم باشد بدهد به جهت آنكه سؤال نتواند كرد داخل آن جماعت خواهد بود كه

حق تعالى ايشان را ثنا گفته آنجا كه مى‌فرمايد: وَ الَّذِينَ فِي أَمْوٰالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسّٰائِلِ وَ الْمَحْرُومِ[4] آنهايى كه در مالهاى ايشان حقى است معلوم از براى سائل و محروم.

در حديث آمده كه مراد از اين حق غير زكات (واجب) است.[5]


[1] محمدی ری‌شهری، محمد، خير و برکت از نگاه قرآن و حديث، صفحه: ۴۰۹، مؤسسه علمی فرهنگی دار الحديث. سازمان چاپ و نشر، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[2] «فروع كافى»، ج ۱ ص ۱۶۲؛ «الفقيه»، ج ۲ ص ۳۷، نك: «وسائل»، ج ۴، ابواب الصدقة، باب ۱، حديث ۷، «ثواب الاعمال»، ص ۱۶۹.

[3] «الفروع»، ج ۱ ص ۱۶۳؛ «وسائل»، ج ۴، ابواب الصدقة، باب ۱۳، حديث ۱.

[4] ذاريات، آيۀ ۱۹.

[5] فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، راهنمای سعادت، صفحه: ۶۳، آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر، قم - ایران، 1385 ه.ش.

تاریخ

  • 13:2

بناها و ساختمان ها از دیر باز در فرهنگ و تمدن های مختلف نمود مدنیت بوده است و باید مورد مطالعه قرار گیرند که برخی از آنها در ذیل اشاراتی داریم.

ذكر خانه‌هاى معتبر روميان قديم

از جمله خانه‌هاى معتبر روميان قديم قبل از پيدايش مسيحى‌گرى خانه‌اى بود كه بولايت مغرب در ماوراى قيروان و جزو ديار فرنگان در شهر قرطاجنه كه همان تونس است بنام زهره با سنگهاى مرمر بنا شده بود خانه دوم در فرنك بود و بنزد ايشان اعتبار فراوان داشت خانه سوم بمقدونيه بود و استحكام ساختمان و حكايت آن در مقدونيه معروف است و ما اخبار آنرا با اخبار خانه‌هاى ديگر در كتابهاى سابق خويش آورده‌ايم و خداى تعالى بهتر داند.

ذكر خانه‌هاى معتبر سقلابيان

در ديار سقلاب نيز خانه‌هائى بود كه احترام آن ميكردند از جمله يك خانه در كوهى بود كه فلاسفه گفته‌اند يكى از كوههاى بزرگ جهان است و چگونگى ساختمان خانه و ترتيب سنگهاى آن كه رنگهاى گونه‌گون داشت و دريچه‌هائى كه بالاى آن ساخته بودند و خورشيد بر آن ميتابيد و جواهر و آثارى كه در آنجا نهاده بودند و نقشهائى رسم كرده بودند كه نشان حوادث آينده بود و پيش از وقوع از حوادث خبر ميداد و صداهائى كه از بالاى خانه بگوش ميرسيد و حالتى كه هنگام شنيدن آن عارضشان ميشد اخبار مفصل دارد خانه ديگرى نيز بود كه يكى از ملوكشان بر جبل اسود بنا كرده بود كه اطراف آن آبهاى شگفت‌انگيز بود با رنگ و مزه‌هاى مختلف كه فوائد فراوان داشت و در آنجا بتى بزرگ بود بصورت پير مردى كه خم شده بود و عصائى بدست داشت و استخوان مردگان را در صندوق قبر بهم ميزد و زير پاى راست وى تصوير اقسام مورچه بود و زير پاى ديگر صورت كلاغهاى سياه و تصويرهاى شگفت‌آور از اقسام مردم حبش و زنگ بود. خانه ديگرى نيز بود و روى كوهى بود كه خليج دريا آنرا ببر گرفته بود و اين خانه را با سنگ مرجان سرخ و سنگ زمرد سبز ساخته بودند و ميان آن گنبد بزرگى بود كه زير آن بتى جاى داشت كه اعضاى آن از چهار گونه جواهر از زمرد سبز و ياقوت سرخ و عقيق زرد و بلور سپيد بود و سرش از طلاى سرخ بود در مقابل آن بت ديگرى از طلاى سرخ بود و در مقابل آن بت ديگرى بود بشكل كنيزى كه گوئى قربان و بخور بدان پيشكش ميكرد اين خانه منسوب بيكى از حكماى ايشان بود كه بروزگار قديم ميزيسته بود و ما خبر او را با حكايت‌ها كه در سرزمين سقلاب داشت و تدابير و نيرنگها كه براى جذب قلوب و تسخير نفوس سقلابيان كه خوى وحشى و طبايع مختلف دارند بكار برده بود دركتابهاى سابق خويش آورده‌ايم و الله تعالى ولى التوفيق. (مسعودی، 1374)[1]


[1] مسعودی ع. ب. ح. (1374). مروج الذهب (ج 1، ص 597). شرکت انتشارات علمی و فرهنگی.

خاطره شیرین

  • 11:12

شبانه پياده به دنبال طبيب رفتند

خاطرات یکی از برگ های زندگی است که هرشخص بناربر احوالات خود به آن روی می آورد و یادگاری مکتوب از خود برجای می گذارد که در ذیل به خاطره ای شیرین از امام خواهیم پرداخت:

آيه‏الله سيدعزالدين زنجانى: در آن زمان كه درس اسفار امام مى‏رفتم، مبتلا به حصبه شدم و از قضا فصل زمستان بود. در آن موقع، حصبه، بيمارى خطرناكى به شمار مى‏آمد. منزل ما گذر جدّا بود و از قضا منزل امام در حوالى آن گذر بود. ايشان پس از آن كه اطلاع از بيمارى من پيدا كردند، هر صبح و شب به عيادت من مى‏آمدند. يادم هست ايشان يك شب به عيادت من آمده بودند؛ دكترى قبل از ايشان آمده و دواى اشتباهى داده بود و حال من، بسيار بد بود. امام، اين مرد ربانى و بزرگوار، در آن زمستان سرد، پياده به دنبال طبيبى كه به طرز قديم معالجه مى‏كرد، رفته و او را

آوردند و پس از بهبودى نسبى حال من، منزل را ترك فرمودند. آن گاه وسايل انتقال مرا به بيمارستان فراهم ساختند. اينها فراموش شدنى نيست. ديگران هم بودند كه در درسشان شركت م ى‏كردم؛ اما يك مرتبه هم به عيادت من نيامدند و حتى يك نفر را نفرستادند كه چرا در درس شركت نمى‏ كنم.[1]


[1] نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها (معاونت آموزشى و پژوهشى استادان و دروس معارف اسلامى)، ماهنامه پرسمان سال نهم (1389)، 10جلد، مؤسسه فرهنگى و هنرى ابناء الرسول (ص) - تهران، چاپ: اول، 1392.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..