معارف و تاریخ

معارف ، تاریخ ، تمدن ایران و جهان

همکاری در خانه

  • 11:6

در دوحدیث ذیل به همکاری در خانه و منزل اشاراتی دارد:

الامام الباقر «عليه السّلام»: انّ فاطمة ضمنت لعليّ «عليه السّلام» عمل البيت و العجين و الخبز و قمّ البيت، و ضمن لها عليّ «عليه السّلام» ما كان خلف الباب: نقل الحطب و أن يجيء بالطّعام...[1].

امام باقر «عليه السّلام»: فاطمه «سلام اللّه عليها»، در خانۀ على «عليه السّلام» متعهّد شد كه كارهاى خانه و خمير كردن و نان پختن و جارو كردن را انجام دهد؛ على «عليه السّلام» نيز تعهد

داد كه كارهاى بيرون از خانه را به انجام رساند، يعنى: آوردن هيزم و تهيۀ غذا و خوراك...

٢ الامام الصّادق «عليه السّلام»: تقاضى عليّ و فاطمة الى رسول اللّه «صلّى اللّه عليه و آله» في الخدمة.

فقضى على فاطمة «سلام اللّه عليها» بخدمتها ما دون الباب، و قضى على عليّ «عليه السّلام» بما خلفه[2].

* امام صادق «عليه السّلام»: على «عليه السّلام» و فاطمه «سلام اللّه عليها»، براى كارهاى خانه، از پيامبر «صلّى اللّه عليه و آله» نظر خواستند. پيامبر «صلّى اللّه عليه و آله» چنين قرار داد كه فاطمه «سلام اللّه عليها» كارهاى داخل خانه را انجام دهد، و على «عليه السّلام» كارهاى بيرون از خانه را. (حکیمی، 1395)[3]


[1] . «بحار» ١٩٧/١٤.

[2] . «وسائل» ١٢٣/١٤.

[3] حکیمی م. (1395). ترجمه الحیاة (ج 8، ص 567). دليل ما.

هر چه تندتر رود دورتر مى‏ افتد

  • 11:22

یکی از اموری که در زندگی انسان مورد اهمیت است داشتن بینش صحیح و درست در طول حرکت مسیر است تا به یکباره از مسیرهای انحرافی

راه نپیماید.لذا امیرالمومنین علی علیه السلام در حدیثی زیبا این انحراف از مسیر اصلی را در بی بصیرتی مشخص می کند و مثالی زیبا درباره

این حرکت ناصحیح بیان می کند که اندیشدن در این باب دریچه ای عمیق در دید زندگی انسان می گشاید.

امام علی علیه السلام:

العامِلُ عَلى غَيرِ بَصيرَةٍ كالسّائرِ عَلى سَرابٍ بِقِيعَةٍ، لا تَزيدُهُ سُرعَةُ سَيرِهِ إلاّ بُعدا؛

كسى كه بدون بصيرت عمل كند، مانند كسى است كه به دنبال سراب بيابان راه پيمايد. او هر چه تندتر رود دورتر مى‏ افتد.

امالی مفید: ص۴۲، ح۱۱

شيوۀ حكومت و سازمان سياسى و ادارى ايران بعد از اسلام

  • 9:34

طرز ادارۀ ممالك تابع خلافت

حکومت داری بعد از اسلام در ممالک تحت سیطره مسلمین دارای زوایای گوناگونی می باشد که در مطلب ذیل به بخشی از آن اشاره می گردد:

پس از آنكه، حوزۀ قدرت مسلمين وسعت گرفت، حكامى از طرف خليفه، يا واليان بصره و كوفه، به ايران و ماوراءالنهر مى‌آمدند كه علاوه بر اداره قلمرو فرمانروائى خود مأمور سركوبى مخالفين و قيام‌كنندگان، و جهاد با كفار بلاد مجاور نيز بودند. در اين دوره از وجود ملل غير عرب، براى اداره كشورهاى اسلامى استفاده نمى‌كردند. و چون مأموران عرب در قلمرو خود پشتيبان و تكيه‌گاهى نداشتند، ناچار جمع كثيرى از قبايل عرب را با خود به ممالك همجوار مى‌بردند تا با كوچاندن آنها، ضمن اشاعه اسلام، آداب عربى را در شرق منتشر سازند.

اعراب پس از نفوذ در ممالك متمدن همجوار، ضمن تبليغ آئين اسلام به جاى آنكه آداب و رسوم خود را در بين ملل غير عرب منتشر سازند، به سرعت تحت تأثير تمدن و فرهنگ كهنسال ايران و روم و كلده و مصر قرارگرفتند. در دورۀ بنى عباس برخلاف عصر امويان، حكام، مستقيما از دار الخلافه مأمور مى‌شدند و اكثر فرمانروايان، ايرانى بودند. چنانكه ابو مسلم مدتها در عهد سفاح و منصور، و فضل برمكى، در دورۀ خلافت هارون و طاهر ذو اليمينين و حسن بن سهل سرخى در دورۀ مأمون بر تمام يا بر قسمت مهمى از ايران حكومت مى‌كردند. چون اين حكام ايرانى بودند، ايرانيان را دور خود جمع كردند و مشاغل گوناگون كشورى و ادارى را به آنان سپردند و مانند مرزبانان عهد ساسانى دربار و تشكيلاتى نظير عهد ساسانيان بوجود آوردند.

خلفاى عباسى نيز از سيره و روش آنان پيروى كردند و ديرى نگذشت كه غير از زنان عرب و مذهب اسلام، همه چيز از آداب و رسوم زندگى و سازمان لشكرى و كشورى رنگ ايرانى به خود گرفت.

حاجب و دربان: پس از ظهور جنبش اسلامى، از تاريخى كه پيشواى اسلام رسالت تاريخى خود را اعلام نمود تا حدود سى سال، عالم اسلام از دموكراسى نسبى برخوردار بود.

هركس مى‌توانست، بدون هيچ مانع و حاجبى با پيشواى اسلام و خلفاى راشدين سخن گويد و اعمال نيك آنان را تأييد و كارهاى ناصواب ايشان را با صراحت تمام و بدون بيم و هراس مورد انتقاد قرار دهد. در طى اين مدت كليه زمامداران (غير از عثمان) تا آنجا كه مى‌توانستند و فهم سياسى آنها اجازه مى‌داد، اصول عدالت و مساوات اسلامى را محترم (راوندی، 1354)[1]

مى‌شمردند و خود به حصه ناچيزى از بيت المال قناعت مى‌كردند.

چنانكه ديديم از دورۀ خلافت عمر به بعد، در اثر بسط حوزه قدرت مسلمين و آميزش اعراب با ملل متنعم و متمدن آن زمان، بنيان صفا و صميميت صدر اسلام متزلزل گرديد و گرايش اعراب به اشرافيت آغاز شد. اين تمايل و انحراف از اصول اوليۀ اسلامى، پس از خلافت حضرت امير همچنان باقى بود و مساعى و كوششهاى آن مرد مبارز در راه اعادۀ اوضاع پيشين به ثمر نرسيد. پس از قتل حضرت على و روى كار آمدن بنى اميه، يكباره جبهۀ ارتجاعى پيروزى كامل يافت و زمام كارها به دست خلفاى بنى اميه و بنى عباس افتاد و به شرحى كه در جلد دوم گفتيم خلافت را به پادشاهى مبدل كردند.

به اين ترتيب فقط در صدر اسلام، هركس با خليفه كارى داشت مستقيما به او رجوع مى‌كرد و راندن ارباب حاجب از محضر خليفه، عملى ناپسند بود. ولى پس از سپرى شدن دوران خلفاى راشدين، بنى اميه براى آنكه به سرنوشت عمر، عثمان و على (ع) دچار نشوند و به دست دشمنان، از بين نروند، به روش آزادمنشانه خلفاى راشدين پايان دادند، و كسى را به نام حاجب براى مراقبت خود برگزيدند، اين شخص، از مراجعه مستقيم مردم به خليفه جلوگيرى مى‌كرد و جز به اشخاص معين و كسانى كه خليفه يا وزير صلاح مى‌دانستند، به كسى اجازۀ ملاقات نمى‌داد. جرجى زيدان مى‌نويسد: از سالهاى آخر حكومت عمر، به كار گماشتن حاجب و دربان معمول شده بود و مردم براى تحصيل اجازه ناچار به آنها رشوه‌هائى مى‌دادند. حتى در زمان خلفاى راشدين اين بدبختى گريبانگير مردم بود چنانكه مغيرة بن شعبه مى‌گويد: «درهم را در دستم مى‌گرفتم و بالا و پائين مى‌بردم تا يرفا (دربان عمر) آن را ببيند و به من اجازۀ شرفيابى نزد عمر بدهد. آنقدر اين كار را تكرار مى‌كردم كه پول در دستم خيس عرق مى‌شد.»[2]

«حاجبان غالبا براى صدور فرمان حكومت و يا وزارت نيز نزد خلفا وساطت مى‌كردند و رشوه كلانى مى‌ستاندند چنانكه ربيع، حاجب منصور صد هزار دينار از يعقوب بن داود رشوه گرفت و او را به مقام وزارت رسانيد...»[3]

در دورۀ قرون‌وسطا حاجب را بازدارنده، مانع، پرده‌دار، خرم‌باش، دربان، سادن، بواب، قابوچى و آذن نيز مى‌گفتند. و در آثار منظوم و منثور فارسى مكرر از حاجب و سختگيرى‌هاى او سخن به ميان آمده است.

چندين هزار حاجب

(راوندی، 1354)[4]

و دربـــــان كـــــه در رهــــنــــد

شايد اگر كسى به درگه سلطان نمى‌رسد (عطار)

نديم و حاجب و جاندار و دستور

هـمـه رفـتـنـد خـسـرو مـانـد و شـاپـور (نـظـامى)



در مـــيـــر و وزيـــر و ســـلـــطــان را

بــى‌وســيــلــت مــگــرد، پـيـرامـن

ســگ و دربــان چــو يـافـتـنـد غـريـب

ايـن گريبان بگيرد آن دامن (سعدى)

حاجب درگاه تو، منع نداند كه چيست

هركه رود، گو برو هركه رسد گو بيا!

ناگفته نگذاريم كه حاجب و دربان گماشتن، از سنن دربارهاى عهد ساسانيان است، در آن روزگار پرده‌دار پادشاه كه او را خرم‌باش مى‌گفتند، براى آن‌كه قدرت نامحدود شاه را به مردم نشان دهد، يك نفر را مأمور مى‌كرد كه به جاى بلندى صعود كند و خطاب به حاضران بگويد:

خسرو و درباريانش نسخۀ خطى خمسۀ نظامى منسوب به دورۀ صفويه (۲۵-۱۵۲۴)

اى زبان سر خود را حفظ كن، كه اينك همنشين پادشاهى! از اين جمله بخوبى پيداست كه در دوره ساسانيان از آزادى نطق و بيان و از نعمت گرانبهاى بحث و انتقاد اثرى نبود. بعدا در دورۀ اسلامى حاجب «عنوان رئيس تشريفات در دستگاه خليفه و سلطان بود، تعيين اجازه و وقت بار خليفه و سلطان به وسيلۀ او بوده است. در صدر اسلام ظاهرا خلفاى راشدين حاجب نداشتند، اول دفعه معاويه به اشارت «زياد» به تعيين حاجب جهت خويش پرداخت، حاجب در دستگاه بنى اميه و عباسيان نوبت و حق‌تقدم واردين به خليفه را تعيين مى‌كرد، و عامه را جز در موارد مهم و استثنائى، از حضور و گفتگو با خليفه بازمى‌داشت، رفته‌رفته حاجبان تسلط تمام پيدا كردند و اين وضع از اسباب و علل انحطاط و ضعف خلفا گشت.

سامانيان و غزنويان حاجب خويش را از امرا برمى‌گزيدند و حاجب كبير را حاجب سالار مى‌خواندند، مخصوصا در ايامى كه امير خردسال بود، حاجب نفوذى تمام داشته و به نام او در امور تصرف مى‌كرد و در عهد سلاجقه حاجب بزرگ و اميرى كه صاحب اين مقام بود اميربار خوانده مى‌شده است...»[5] (راوندی، 1354)[6]





[1] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 11). امير کبير.

[2] . ابن رسته، اعلاق النفيسه، ج ۷، ص ۱۹۵ (نقل از جرجى زيدان، تاريخ تمدن اسلامى ترجمۀ جواهر كلام، ج ۲، ص ۲۰۵)

[3] . تاريخ تمدن اسلامى، ص ۲۰۵

[4] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 12). امير کبير.

[5] . دايرة المعارف فارسى، به سرپرستى، غلامحسين مصاحب، «حاجب» (به اختصار)

[6] راوندی م. (1354). تاریخ اجتماعی ایران (ج 4، ص 12). امير کبير.

ملاک در پذیرش حق

  • 9:16

پذیرش حق و قبول آن بعنوان یکی از معیارهای والای اخلاقی در بین انسان ها می باشد لذا در کلام بزرگان به رعایت این مهم اشارات بسیاری شده است که در ادامه به یک مورد از این موارد در سیره امام حسین علیه السلام پرداخته می شود:

«اِنَّ رسولَ اللّٰه «ص» اَوصىٰ اِلى اَميرِ المؤمنين «ع»؛ وكان فيما اَوصىٰ بِه... وَاَنْ تَقْبَلَ الحقَّ مِمَّنْ جاءَ بِه، صغيراً كان اَو كبيراً...».

رسول خدا «ص» به اميرالمؤمنين «ع» چند وصيّت كرد، از جمله اينكه: حق را از هر كس بگويد بپذير، كوچك

باشد گوينده يا بزرگ.

- «خصالِ شيخِ صدوق» / ۵۴۳ (حکیمی، 1391)[1]

[1] حکیمی م. (1391). امام حسین (ع)؛ پیام معصومین (ع) به انسانها و انسانیتها (ص 21). دليل ما.

اقرار به گناه در حضور دیگران چه حکمی دارد؟

  • 7:3

اقرار به گناه در حضور ديگران جايز نيست بلكه اگر اشاعه گناه باشد، حرام است. اعتراف به گناه تنها در پيشگاه خداوند بايد صورت گيرد.

از سرمايه هاى بزرگ آدمى در زندگى آبرو و شخصيت اوست، و هر چيزى كه آن را تهديد كند، گويا جانش را به خطر انداخته است. هر انسانى در زندگى چهار سرمايه دارد كه تمامى آن بايد حفظ شود جان، مال، ناموس و آبرو.

قرآن كريم مى فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيراً مِنَ الظَّنِّ...»(1) «اى اهل ايمان از بسيارى از گمان ها خوددارى كنيد كه بعضى از آنها پندارهايى غلط و گناه است و درباره يكديگر تجسّس و پرس و جو نكنيد و...».

در اين آيه با ترتيب جالبى از سه كار زشت نهى شده:

در مرحله نخست، مسلمانان را از بدگمانى نسبت به مؤمنانى كه تشكيل دهنده اعضاى اصلى جامعه اسلامى هستند، نهى مى كند زيرا اين بدبينى به افراد، منشأ تجاوز به شخصيت ايشان مى شود.

در مرحله دوم، از تحقيق درباره گناهان و لغزش هاى ديگران نيز برحذر مى دارد.

مرحله سوم، غيبت است كه اگر از عيب كسى آگاه شديم، آن را براى ديگران بازگو نكنيم تا آنها به او بدگمان شده و سبب آبروريزى شود.

حكمت كلّى اين سفارش ها در اين است كه هر اندازه روابط اجتماعى اعضاى جامعه با هم دوستانه تر و صميمى تر باشد، اهداف زندگى شان بهتر تحقّق مى يابد. پس بايد از آنچه كه سبب بدگمانى و بدبينى يكديگر مى شود و دوستى و صميميت و انس و اُلفت آنان را تهديد و تضعيف مى كند، جلوگيرى كرد.

از آن جا كه اعضاى جامعه اسلامى به طور طبيعى داراى خطاها و لغزش هايى هستند، در اين صورت اگر بنا باشد هر كسى خودسرانه خطاهاى ديگران را پى گيرى و كشف كرده و به رُخش بكشد، يا به ديگران بگويد، هيچ اعتمادى بين افراد جامعه باقى نمى ماند.

هم چنين اگر قرار باشد هر شخص گناهكار لغزش هاى خويش را به ديگران اعلام كند، در حقيقت هم آبروى خود را ريخته و هم دوستى ها و صميميت ها و علاقه هاى بين خود و ديگران را از بين مى برد خداى متعال راضى نيست تا به آبروى مؤمنان خدشه اى وارد شود و ستّاريت او اقتضا مى كند كه خطاها و كمبودهاى افراد از نظر ديگران پوشيده بماند.

فخر است براى من فقير تو شدن‏

از خويش گسستن و اسير تو شدن‏

طوفان زده بلاى قهرت بودن‏

يكتا هدف كمان و تير تو شدن‏

نيز مصلحت هاى جامعه اسلامى اقتضا مى كند كه اين لغزش ها و كمبودها و مسايل مربوط به زندگى شخصى افراد براى ديگران آشكار نشود. افزون بر اين تجربه هم به ما آموخته، تا هنگامى كه به كسى خوش بين هستيم، گرايش قلبى ما- كه يك گرايش برخاسته از رابطه هاى ايمانى الهى و در طريق كمال انسانى است- به سوى او بيشتر خواهد بود، و برعكس، هرگاه از لغزش هاى وى آگاه شويم، طبعاً علاقه ى ما به او كاسته مى شود ايشان نيز متقابلاً درباره ما همين حالت را پيدا مى كند. اگر اين وضع در جامعه شيوع پيدا كند، ديگر افراد به هم محبتى نخواهند داشت كم كم اين بى محبتى و كم لطفى عمومى، سبب از هم گسيختگى جامعه اسلامى مى شود.

در اين راستا از روايت زيباى كلام امام على عليه السلام كه تأييدى بر پاسخ ماست، بهره مى بريم كه فرمود: لوتكاشفتم ما تدافنتم‏(2) «اگر از اسرار هم آگاه مى شديد، جنازه يكديگر را دفن نمى كرديد».

كوتاه سخن، اين كه خداوند نخواسته كه مردم به هم بدبين و متنفر باشند و بغض و كينه يكديگر را در دل داشته باشند. براى دستيابى به چنين ديدگاهى بايد سعى كرد تا اسرار مردم پوشيده بماند و كسى در پى آگاهى از آنها نباشد و اگر هم اتفاقا كسانى مطلع شدند براى ديگران بازگو نكنند تا چه رسد اين كه انسان بخواهد با زبان خويش گناهان و لغزش هاى پنهانى اش را به ديگران اعلان كند

(1) حجرات (49)، آيه. 12
(2) مجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج 77، ص 385، ح. 10

يكى از آثار تاريخى مشهور يونان يا روم باستان را توضيح دهيد؟

  • 6:57

عجايب هفتگانه جهان را شنيده ايد. يكى از اين عجايب هفتگانه عبارت است از: مجسمه زئوس در كوه المپياى يونان. منطقه المپيا وقف زئوس شده بود و بازيهاى المپيك براى احترام به همين زئوس انجام مى شد و يك نوع عبادت براى او به حساب مى آمد. (عجايب هفتگانه جهان باستان، پيتر كلايتون، ترجمه حسين كيانى ص 99 به بعد.)

المپياolympe كوهى است سر به فلك كشيده كه قسمت اعظم آن در سال زير برف است و مه غليظ قله آن را مستور ساخته است. در سال 1955 اولين بار كوهنوردان هلندى به قله آن رفتند. اين كوه مقر خدايان يونانى است و زئوس كه سلطان خدايان افسانه اى يونانيان است در اين كوه استقرار دارد و هر روز صبح خدايان ديگر را به حضور مى طلبد و آنهارا مورد لطف قرار مى دهد. (مبانى فلسفى اساطير يونان و روم، دكتر سعيد فاطمى ص 44 به بعد.)

زئوس را در روم ژوپيترjupiter مى نامند و مجسمه ايكه براى زئوس ساخته بودند يكى از عجايب به شمار مى رفت. براى مطالعه كاملتر به همين مبانى مراجعه كنيد.

اين نكته را هم به خاطر داشته باشيد كه يونانيان خدايان متعدد نمى پرستيدند بلكه آنان به ارباب انواع معتقد بودند.

نماز چه تاثیری بر اخلاق انسان ها دارد؟

  • 6:44

ارتباط با خداوند یکی از راه های کاهش و از بین بردن اضطراب و نگرانی در دنیای کنونی بوده است لذا شناخت آثار متعدد رفتاری و اخلاقی این راه ارتباطی با خداوند تاثیر بسزایی در مداومت در این امر ایفا می کند در ادامه کلامی از امیرالمومنین علیه السلام در مورد تاثیر اخلاقی نماز بر انسان ها را بیان می کنیم: حضرت على (عليه السلام) در خطبه 192 نهج البلاغه معروف به خطبه قاصعه گوشه هايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى شمرد و سپس مى فرمايد: خداوند بندگانش را، با نماز و زكات و تلاش در روزه دارى، حفظ كرده است. آنگاه در مورد آثار اخلاقى نماز مى فرمايد: «تَسْكيناً لاِطرْافهِمِ، تَخْشيعاً لاِبصْارهِمِ، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَهً لِلْخَيلاءِ عَنْهُم».(1) (نماز به همه وجود انسان آرامش مى بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى گرداند، نفس سركش را رام، دلها را نرم و تكبر و بزرگ منشى را محو مى كند.»

(1) نهج البلاغه، ص. 294

چگونه اعتماد به نفس پيدا كنيم‏

  • 13:45

اعتمادبه نفس درفرهنگ دينى‏

مااگربخواهيم اين موضوع رابشكافيم وانسان را ازمتاثرشدن وانفعالى زندگى كردن بازداريم واورادرمرتبه استقلال قرار دهيم بايدمعناى مستقل شدن راروشن سازيم يعنى وى ازكمك‏هاى بيرونى كمتراستفاده كند وياازفشارهاى خارجى منفعل نشودچون كه بااينكار خودش راپيداكرده وبه توانايى‏هاى خويش تكيه مى‏كند، مسئله اعتمادبه نفس هم به همين معناست كه هركس باشناخت صحيح ازقدرت وتوانايى‏هاى خويش واردعرصه زندگى شودوخودش را با خدا محورى اداره كند، يعنى باتشخيص روح الهى درخويشتن، خودرابشناسدكه جلوه‏اى ازپروردگارمتعال در وجودم قرار داده شده است كه مى‏تواند مرا در هر لحظه به خدامتصل سازد و دراثرهمين حركت روحانى وبامحورقراردادن خدا استقلال يافته وازذلت شكننده‏ى وابستگى خود به ديگران نجات مى‏يابد، واين تعريف دين ازاعتمادبه نفس است در حاليكه امروزاغلب روانشناسان اعتمادبه نفس رادر «خودمحورى» تعريف مى‏كنند وبه انسانهابه ويژه جوانان توصيه مى‏كنند كه به خودتان تكيه زنيدوازنيرو و تواناييهايتان بهره‏مند شويدتازير بار ديگران نباشيد، بدون ترديد شعارآنان خيلى جالب است كه به مردم توصيه مى‏كنند مستقل ومتكى به نفس باشيدولى‏ هيچ توضيحى درباره نفس بامحدوديت علوم بشرى وكمبودهايش و .... نداده‏اند چون معناى استقلال واعتماد به نفس زمانى تحقق مى‏يابدكه انسان بتواندازاين راه خودش رابخوبى اداره كندوبه تمام نيازهايش پاسخ دهدولى تواناييهاى بشرى تااين حدنمى توانند اورايارى دهند واين واقعيت برهمگان محسوس وملموس است چون هركس ازخودش بخوبى آگاهى دارد، ولى اگربه همان تعريف دينى برگرديم بدون ترديدراه عاقلانه وعالمانه وعارفانه رابرگزيده‏ايم زيراجزخداى متعال هيچكس قادرنيست به تمام خواسته‏هاى انسان پاسخ دهدواورادرسايه لطف خويش از وابستگى‏ها و نيازمنديها نجات دهد، قرآن هم مى‏فرمايد: «الا بِذِكْرِاللَّه تَطْمَئِنُ الْقُلُوب»[1]

آگاه باشيد با ياد خدا دلها آرام مى‏گيرد،

و براى باورنمودن به اين واقعيت كه انسان در اعتمادبه نفس و استقلال يافتن به ايمان نياز دارد بايد وجود انبياء و اولياءِ خدا رادرطول تاريخ ملاحظه كنيم، چقدر مستقل و چقدر از اعتمادبه نفس كامل برخوردار بودند وبه همين علت درافرادبى ايمان چنين وضعيتى رانمى توان پيداكردچونكه انسان ازخودش چيزى نداردتابه آنهاتكيه كند و از فشارهاى خارجى بكاهد بلكه تنها آفريدگار متعالست كه مى‏تواند اورا چنان قوى ونيرومند سازدكه دربرابرسيل حوادث وهجوم فشارهاخم به ابرونياورد وهمچون كوه درمقابل آنهاايستادگى‏ كند چنانچه دروجودمقدس حضرت امام حسين صلوات اللَّه عليه مى‏بينيم كه با وجود تنهايى وتشنگى وزخمهاى زياد دربدن، غم واندوه شهيدان، فشارشديدگريه‏هاى فرزندان واهل حرم، و .... چنان قدرتمند مى‏جنگيدكه سپاه سى هزارنفرى دشمن پابه فرارمى‏گذاشت، بنابراين ايمان به خداى متعال در وجودحضرت چنان نيرووانرژى ايجاد كرده كه هيچ نوع احساس ضعف و تنهايى وغربت نمى‏كند هر لحظه خدارادركنارخويش احساس مى‏كندوامدادهايش رادريافت نموده وبسوى هدف خوددرحركت است، پس نبايدازاعتمادبه نفس، يك واژه‏ى بى‏محتوا و توخالى را وردزبان سازيم وازاين طريق بسوى غرور وتكبر و خودخواهى روى آوريم.

اعتماد به نفس درنگاه ايمان:

هر انسانى مى‏خواهد ازذلت وخوارى، احساس تنهايى وغربت وترس ونگرانى و ... نجات پيداكند، و بانگاه محدودى كه دارد از خود و مسايل موجود در اطراف خويش تحليل وارزيابى مى‏كندوچون قدرت شكستن موانع موجود بر سر راه زندگيش را ندارد و لذا با ترس ونگرانى ونااميدى مواجه است وبه همين سبب به شيوه‏هايى روى مى‏آوردويا به انسانهائى وابستگى پيدامى‏كندكه همانند خودش در ميان كمبودها و نيازها قرار گرفته‏اند، واين وابستگى، ضمن اينكه كمترين پيشرفتى در تحقق خواسته‏هايش ايجادنمى كند و بخاطرنادرست ونامعقول بودن شيوه‏هايش ذلت و بدبختى‏هاى او را بيشترمى‏سازد چون عقل و خرد بشرى به او توصيه مى‏كند خواسته هايت را از كسى بخواه كه قدرت آن را دارد و هرگزازفقير و تهيدست نبايدچيزى بخواهى چون اوچيزى ندارد تا در اختيار تو قرارد هد، دراين زمينه حضرت امام زين العابدين صلوات اللَّه عليه مى‏فرمايد: «... ثُم انْتَبَهْتُ بتذكيرِكَ لى مِن غَفْلَتى ...... وقُلت سُبحانَ ربّى كَيفَ يَسْألُ مُحْتاجُ محتاجاً وانّى يَرغَبُ مِعْدِمٌ مُعدم ...»

حضرت درابتداى دعا مى‏گويدخدايا، نفس نادان و كور انسانى او را تحريك مى‏كند كه از افرادى مانند خودش چيزى بخواهد ويابه آنها دلبستگى پيدا كند درحاليكه آنها نيز به تو محتاجند و خواسته‏هايشان رابه درگاه تو عرضه مى‏دارند و اين حركت يك لغزش واشتباه بزرگ است، آنگاه كه تومرابيدارساختى وازغفلت ونادانى جدايم كردى، به خودآمدم ومتوجه كار بسيارنامعقول واشتباه خودم شدم و باخودگفتم پاك و منزهى اى پروردگارم، چگونه ممكن است فرد نيازمند و محتاجى ازمحتاجى چيزى بخواهد؟ و چطور سزاوار است انسان ندار و بى چيزبه فردبى چيزروى آوردوبه آن اميدوار شود تاخواسته‏هايش رابرآورده سازد،[2]

اين موضوع به چيزهاى مورد نياز بشر منحصر نيست بلكه به خودانسان هم بازمى‏گرددكه اوهم مانند ساير موجودات، فقير ونداراست ونمى تواندباتكيه بر قدرت وتوانايى‏هاى خويش اعم از مادى فكرى وعلمى و .. خودرا ازميان هزاران مشكل رهايى دهد جز اينكه از راه روح مخصوص وياامانت الهى در وجودش به قدرت بى پايان آفريدگارش وصل شده و به قدرت بزرگى تبديل گردد تا براى تمام خواسته‏هايش پاسخ پيداكند، دركلام الهى مى‏خوانيم كه به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم دستورداد: «قُل انَّما انَا بَشَرٌ مِثْلُكُم يُوحى الَىَّ ...» به مردم بگومن هم مانند شما بشر هستم جزاينكه به من وحى مى‏رسديعنى باتفكروقدرت بشرى نمى‏توان زندگى را اداره كردوتنهاراه، وحى واتصال به خداست كه اين مسئله رابه خوبى حل مى‏كندواورادرقله‏ پيروزى قرارمى‏دهدچنانچه قبلًابحث كرديم، درنتيجه، اعتمادبه نفس، يعنى وابستگى واميدوارى خود را از غير خدا قطع كردن و به خالق خويش پيوستن، و او را در هرحال با خود احساس نمودن و در همه امورات زندگى از او يارى جستن است، وقتى انسان خود رابه اين مرحله از رشد و كمال رساند؛ نيرو و توان بسيار بالايى را در خود احساس مى‏كند كه مى‏تواند در مقابل هر نوع فشارهاى روزگار اعم از روحى و جسمى مقاومت نشان دهد و خود را گم نكند و بلكه از مشكلات نردبان ترقى درست كرده و با صبر و تحمل آنهاراپشت سر گذارد، بخاطراينكه يقين پيداكرده كه قدرت بى‏پايان پروردگارش دركنار اوست و اين ايمان واحساس پاك اجازه نمى‏دهد كه و سوسه‏هاى شياطين از طريق فشارها و مشكلات زندگى به درونش نفوذ كرده و او را همچو اسير، دست و پا بسته، تسليم حوادث كنند، و اين معناى اعتماد به نفس است كه انسانها به ويژه جوانان به آن نيازمند هستند و بدون آن نمى‏توانند لحظات زندگيشان را با آسايش و اميدوارى اداره كنند.

چگونه اعتمادبه نفس پيداكنيم؟

اغلب وبلكه تمام مردم خصوصاً جوانان به دنبال پاسخ سوال هستند و مهم‏ترين خواسته آنان همين است زيرا اعتماد به نفس درهاى بسته زندگى راباز مى‏كند و انسانهارا ازبن بست نجات مى‏دهد، دراين جا لازم است علاقمندان رابه چند نكته مهم متوجه ساخته و با هماهنگى و دقت پاسخ سوال راتعقيب نماييم:

1- ازامكانات موجودخودغفلت نكنيم،

2- در راه اندازى اعتماد به نفس استارت و يا فعال كننده‏ى آنرا به خوبى بشناسيم،

3- به وجود خداى متعال درگشودن گره‏هاى موجودبرسرراه خويش باورنماييم،

4- استاد و راهنماى پخته و دلسوزى رابرگزينيم كه دربرابرفشارهاى زياددست مارابگيرد،

5- آموزشهاى لازم را در زمينه بكارگيرى آن ياد بگيريم،

6- ازنقاط ضعف و قوت خودمان آگاه شويم وبلكه آنهاراشناسايى كنيم،

7- در توجه به ارزشها و كمالات خود، راه انصاف را انتخاب كنيم وهرگزآن رافراموش ننماييم،

8- نبايددرانديشه رضايت ديگران ازخودمان باشيم وبلكه بايدچنين مسئله‏اى را ازبين ببريم،

9- ارزيابى ديگران را درباره خود و كارهايمان، چندان جدّى نگيريم چون آنهابا ملاك خودشان سخن مى‏گويند،

10- انتظارهاى بدون دليل ونامعقول از خود نداشته باشيم وبه صورت معقول و منطقى با خود برخورد نماييم،

11- هيچوقت خودمان راباديگران مقايسه نكنيم،

12- از رقابت‏هاى منفى و دور از منطق دينى پرهيز نماييم،[3]


[1] ( 1). 13/ 28،

[2] ( 1). صحيفه سجاديه/ دعاى 13،

[3] فتاحى، حميد، چگونه اعتماد به نفس پيدا كنيم، 1جلد، ميرفتاح - قم - ايران، چاپ: 1، 1386 ه.ش.

ستايش

  • 8:52

وَ قَالَ عليه السلام صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الاِحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ.

وَ رُوِيَ أَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ قَالَ فِي الْعِبَارَةِ عَنْ هَذَا الْمَعْنَى أَيْضاً الْمُسَالَمَةُ خَبْءُ الْعُيُوبِ

امام عليه السّلام (در ستايش راز دارى و گشاده روئى و بردبارى از سختيها) فرموده است:

(۱) سينۀ خردمند مخزن راز او است (خردمند بيگانه را از راز خود آگاه نمى‌سازد) (۲) و گشاده روئى و خوش خوئى دام دوستى است (با خوشخويى و گشاده روئى مى‌توان دلهاى مردم را بدست آورد) (۳) و تحمّل و بردبارى از سختيها پوشندۀ بديها است (چون شخص در برابر سختيها بردبار بود مردم از او خوشنود بوده از عيوب و بديهايش چشم مى‌پوشند، يا آنكه بواسطۀ خوددارى عيوب او آشكار نگشته نادانيهايش فاش نشود.

سيّد رضىّ «عليه الرّحمة» مى‌فرمايد:) و روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام در تعبير اين مطلب نيز فرموده است: (۴) صلح و آشتى پنهان كردن عيبها است (اگر بجاى زد و خورد بين دو كس صلح و آشتى برقرار گردد مردم به بديهاى آنان آگاه نشوند. و در بعضى از نسخ نهج البلاغه چنين ضبط شده: المسالمة خباء العيوب يعنى صلح و آشتى خرگاه و رو پوش عيبها است، زيرا دو كس در زد و خورد عيوب يكديگر را آشكار مى‌سازند و اگر صلح و آشتى نمودند لب بعيب هم نگشايند)[1]


[1] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)، جلد: ۶، صفحه: ۱۰۹۰، سازمان چاپ و انتشارات فقیه (تاليفات فيض الاسلام)، تهران - ایران، 1368 ه.ش.

نکوهش

  • 18:8

وَ قَالَ عليه السلام أَزْرَى بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ وَ رَضِيَ بِالذُّلِّ مَنْ كَشَفَ ضُرَّهُ وَ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ مَنْ أَمَّرَ عَلَيْهَا لِسَانَهُ.

امام عليه السّلام (در نكوهش طمع و آز و اظهار گرفتارى و تنگدستى و بى‌انديشه سخن گفتن) فرموده است:

(۱) كوچك گردانيد خود را كسيكه طمع و آز (بآنچه در دست مردم است) را روش خويش قرار داد (زيرا لازمۀ طمع نيازمندى و فروتنى است، و لازمۀ نيازمندى و فروتنى پستى و كوچكى) (۲) و بذلّت و خوارى تن داده كسيكه گرفتارى و پريشانى خود را (نزد ديگرى) آشكار نمايد (زيرا لازمۀ اظهار گرفتارى و پريشانى حقارت و زير دستى است) (۳) و نزد خويش خوار است كسيكه زبانش را حكمران خود گرداند (بى‌تأمّل و انديشه هر چه به زبانش آيد بگويد كه بسا موجب هلاك و تباهى او گردد، و چنين كس مقام و منزلتى براى خود در نظر نگرفته است).[1]


[1] فیض‌الاسلام اصفهانی، علی‌نقی، ترجمه و شرح نهج البلاغه (فیض الاسلام)، جلد: ۶، صفحه: ۱۰۸۸، سازمان چاپ و انتشارات فقیه (تاليفات فيض الاسلام)، تهران - ایران، 1368 ه.ش.

درباره كناره‏گيرى از دنيا و آمادگى براى آخرت‏

  • 11:31

یکی از اموری که انسان برخورد می کند بحث دنیا و آنچه در آن می باشد یک بعد شخصیتی و ماهیتی در این موضوع بحث های اللهی می باشد که ادیان در طول تاریخ برای هدایت بشر پا به عرصه این دنیا نهاده اند و عده ای به آنها گرویده اند و در مقابل گروهی از انسان ها این دنیا را نهایت زیست بشر می دانند و ماده را اصالت می دهند و بحث های از این دست که در تقابل با گروه انبیا پیروان آنها قرار گرفته اند. باید تفکر و تعقل کرد درباره دنیا و آنچه درست است را گرفت که به جد سخن انبیا و صالحان درست می باشد و این دنیا با تمام آنچه در آن است دار قرار برای انسان نمی باشد و بعد از رشد و نمو طبیعی این جهان را ترک و باتوجه به کردارهای خود در جهان دیگر مورد بازخواست قرار می گیرد. پس باید را درست را انتخاب و پیمود که امیرالمومنین علی علیه السلام در این باره می فرماید:

و از سخنان آن حضرت عليه السلام است كه در باره كناره‏گيرى از دنيا و وادار كردن باعمال آخرت فرمايد:

اى فرزند آدم بزرگترين اندوهت آن روزى نباشد كه اگر بدان نرسى از عمر تو نيست، زيرا كه اندوهت يك روز است، و همانا هر روز كه بدان برسى خداوند روزى تو را در آن روز برساند، و بدان كه همانا تو چيزى كه بيش از خوراك و قوت تو باشد بچنگ نياورى جز اينكه در آن چيز خزينه دار ديگران هستى، رنج و تعب تو در دنيا براى آن بسيار است و بهره‏اش نصيب وارث تو است، و روز باز پسين بخاطر آن حساب تو بدرازا كشد، پس در زندگى خود بمال و اندوخته‏ات سعادتمند و خوشبخت شو، و براى روز رستاخيز خود توشه در پيش فرست كه آن توشه پيشاپيش تو باشد، زيرا كه سفر دور است، و وعده‏گاه قيامت است، و منزلگاه بهشت است يا دوزخ.[1]


[1] مفيد، محمد بن محمد، الإرشاد للمفيد / ترجمه رسولى محلاتى - تهران، چاپ: دوم، بى تا.

دعا

  • 13:11

در حديث آمده كه: «ما من شىء أفضل عند اللّه أن يسأل و يطلب ما عنده» و «ما أحد أبغض إلى اللّه ممّن يستكبر عن عبادته و لا يسئل ما عنده»[1] نيست چيزى كه فاضلتر باشد نزد خداى تعالى از آنكه از او سؤال كنند و بطلبند آنچه نزد اوست و نيست كسى كه حق تعالى او را بيشتر دشمن داشته باشد از كسى كه استكبار كند از بندگى او و نطلبد از او آنچه را كه نزد خداست.[2][3]


[1] «وسائل»، ج ۲، ابواب الدعاء، باب ۳، حديث ۲، بخش دوّم حديث ذكرشدۀ در باب ۱، حديث ۳ آمده است.

[2] دعا در كتاب الهى داراى عظمت و موقعيت ويژه‌اى است و بنده در مقام دعا بايد آدابى را رعايت كند: التجا و پناه بردن به مقام ربوبى، توجّه به صفات كمال الهى، داشتن اخلاص در همه حالات دعا از ابتدا تا انتها، داشتن حالت تضرع و ابتهال، خوف و رجاء، و اينكه دعا بايد در وقت و زمان مناسب صورت گيرد و....

[3] فیض کاشانی، محمد بن شاه مرتضی، راهنمای سعادت، صفحه: ۴۹، آستانه مقدسه قم. انتشارات زائر، قم - ایران، 1385 ه.ش.

ايمان، نشانۀ صلاح و رستگارى

  • 12:39

قرآن مجيد در آيۀ ۶۲ از سورۀ بقره، قاعده‌اى براى مؤمنين و نشانۀ صلاح و رستگارى مطلق را بيان فرموده است.[1]

آى مسلمانى كه مى‌گويى من مؤمن به خدايم و بهشت مال من است! آى كسانى كه يهودى هستيد و ادّعا مى‌كنيد اولياى خدا ماييم و حقّ حكومت بر همه داريم، يهود كه حريص بر دنيايند.[2]

پول‌پرست جاه‌طلب. آى نصارى كه مى‌گوييد ما اولادهاى خداييم! آنها هم مغرورند و مى‌گويند ماييم كه بهشت ملك طلق ماست[3] صابئين، اصناف غير خداپرستان نيز همچنين.

قرآن مجيد به همه خطاب مى‌فرمايد كه ايمان به زبان آوريد. يهوديان! نصرانيان! صابئين! راه نجات اين است: هركس ايمان قلبى به خدا آورد و دلش با خدا باشد نه زبان، اگر دل با خدا باشد راستى براى حق خاشع مى‌شود. خودبينى و خودخواهى ديگر در كار نيست. دل به پروردگار مربوط مى‌شود: آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ. ايمان به قيامت بياورد نسبت به بازخواست و مسؤوليّت فردايش معتقد باشد، محال است كسى مسؤوليّت آخرت را باور داشته باشد و مرتكب جنايت شود.

شنيده‌ايد حضرت سجّاد عليه السّلام سوار بر شتر بود. شتر، حضرت را معطّل كرد. امام تازيانه را بلند كرد ولى دستش را پايين آورد و فرمود: «لو لا خوف القصاص»[4] ؛ يعنى مى‌ترسم تازيانه را به اين حيوان بزنم و فردا از من بازخواست كنند كه علىّ بن الحسين! چرا حيوان را زدى‌؟ به چه حقّى؛ زيرا هموزن ذرّه به حساب مى‌آيد.[5]

اگر ايمان به قيامت در دلى آمد، محال است از روى بى‌اعتنايى از او گناه سربزند ... إِلاَّ اللَّمَمَ...[6] مگر تصادفا از او گناهى سرزند. آن‌وقت پشت سرش سوز و گداز دارد. ناله‌ها و گريه‌ها براى گناهى كه كرده است، دارد. رستگارى، مال ايمان است.

خوف و ترس براى مؤمن نيست. اينها مال ايمان است نه اسلام. داستانى بگويم.[7]

رسوايى ثعلبه به خاطر يك لغزش

در كتاب روضة الانوار، محقّق سبزوارى رحمه اللّه داستانى طولانى ذكر كرده كه خلاصۀ آن چنين است:

«در صدر اسلام و زمان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله چون همۀ مسلمانان نمى‌توانستند در جبهۀ جنگ حاضر شوند و وضع معيشت اهل و عيالشان مختل مى‌شد، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله عقد برادرى ميان هر دو نفرى كه مناسبتى بينشان بود، مى‌بست تا وقتى يكى به جبهۀ جنگ مى‌رود، آن ديگرى مواظب وضع عيال و ادارۀ معيشتش باشد. در غزوۀ تبوك دو نفر به نام سعيد بن عبد الرحمن و ثعلبۀ انصارى با هم برادر شدند.

سعيد همراه رسول خدا به جبهه رفت و ثعلبه ماند تا ادارۀ زندگى خودش و رفيقش را عهده‌دار شود. روزها دم در مى‌آمد و از پشت پرده از عيال رفيقش حاجتش را مى‌پرسيد و احتياجاتش را تأمين مى‌كرد. روزى ناگهان چشم ثعلبه به آن زن رفيقش افتاد و نتوانست خودش را كنترل كند دست به سوى او دراز كرد. زن عفيفه تا ديد ثعلبه به خيال خيانت افتاده است، به او نهيب زد: واى بر تو! برادرت رفته جانش را در راه خدا نثار كند و تو به زنش كه به دست تو سپرده‌اند، به زن برادرت مى‌خواهى خيانت كنى‌؟

ثعلبه، مؤمن است، تصادفى گناهى مرتكب مى‌شود. اين جمله‌اى كه زن گفت مانند تيرى بود كه به دل ثعلبه خورد. ايمان دارد به خدا، علاقه‌مند است. او را حاضر مى‌بيند.

اگر گناهى كرد از روى غفلت و تصادفى بوده است. ثعلبه سر به صحرا گذاشت و در كوههاى مدينه استغفارها، توبه و انابه‌ها دارد.

اجمالا پس از برگشت پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و يارانش از جنگ، سعيد هم به خانه آمد و احوال ثعلبه را پرسيد. زن گفت: همه روزه مى‌آمد و احتياجات ما را رفع مى‌كرد تا يك روز قصد خيانت كرد و من او را نهيب دادم. گريان و نالان رفت و شنيده‌ام سر به صحرا گذاشته در كوه‌ها سرگرم توبه و انابه است.

قصد گناه اين‌طور بلا به سرش مى‌آورد. سعيد دنبالش رفت و ديد در برابر آفتاب سوزان روى سنگهاى داغ، گريان و نالان است. برايش رقّت كرد و گفت برادر! چه بر سرت آمده‌؟ گفت: روسياهم. گناهم بزرگ است (البتّه قصد گناه كرده بود و گناه كبيره مرتكب نشده بود).

سعيد گفت: برخيز تا خدمت پيغمبر برويم برايت استغفار كند و خدا تو را بيامرزد.

ثعلبه گفت: اين‌طور نمى‌آيم چون گناهكار و رو سياهم، پس اوّل دستم را ببند و سپس مانند بردۀ گريزپا ريسمانى به گردنم بينداز و مرا كشان‌كشان ببر.

او را با همين وضع به شهر آورد. در اثناى راه هركس به او مى‌رسيد، روى برمى‌گردانيد. دخترش رو به او آورد و گفت: پدر! اين چه رسوايى است كه به بار آورده‌اى‌؟ گفت: رسوايى گناه است. من روسياهم، گنهكارم. دخترش هم همراهش آمد.

در اين روايت دارد كه اين خبر به امير المؤمنين على عليه السّلام رسيد، حضرت او را نهيب داد و فرمود: آيا نمى‌دانى كسى كه به جبهۀ جنگ در راه خدا مى‌رود، نزد خدا محترم است، آبرو دارد، با زن او چه كردى‌؟ چه قصد بدى كردى‌؟

به خانۀ پيغمبر رسيدند و به عرض مباركش رسانيدند كه ثعلبه آمده و گنهكار است، مى‌خواهد برايش استغفار فرماييد. رسول خدا از او گناهش را پرسيد، جريانش را ذكر كرد؛ چهرۀ مبارك پيغمبر درهم رفت و به او فرمود: برو و نفرمود خدا تو را آمرزيد.

خلاصه، پيغمبر به ثعلبه فرمود: «برگرد، منتظرم خدا چه وحى مى‌فرمايد». گناه بزرگ است؛ چون مخالفت پروردگار عظيم است. ثعلبه دوباره به جايش برگشت و در برابر آفتاب سوزان، ناله‌ها و گريه‌ها داشت. مى‌گفت: «پروردگارا! اگر مرا آمرزيدى به پيغمبرت خبر ده مرا بشارت دهد و اگر نمى‌آمرزى، آتشى بفرست تا مرا بسوزاند».[8]

طولى نكشيد كه آيۀ قرآن در پذيرفتن توبه‌اش نازل شد.[9]

پيامبر فرمود: «يا على! ثعلبه كجاست‌؟».

عرض كرد: «در كوههاى مدينه است».

پيامبر فرمود: «او را بشارت بده كه خدا او را آمرزيد».

حضرت على عليه السّلام هم آمد و او را بشارت داد و به شهر آورد. آن شب در مسجد در نماز عشاى پيغمبر شركت كرد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در نماز پس از حمد، سورۀ تكاثر را تلاوت فرمود. آيات ترساننده كه راستى انسان را مى‌لرزاند. بالأخره دل صيقلى‌شدۀ ثعلبه، تاب شنيدن آيات عذاب را نداشت، صيحه‌اى زد و افتاد. پس از نماز، اطرافش جمع شدند و او را تكان دادند امّا ديدند او مرده است.[10]

خوش به سعادتش كه پس از توبه و پاك شدن، به رحمت خدا رفت. دلش به قدرى رقيق شده بود كه تاب شنيدن آيۀ عذاب را ندارد.[11]


[1] إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ بقره: ۶۲.

[2] ... لَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النّٰاسِ عَلىٰ حَيٰاةٍ وَ مِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا... بقره: ۹۶.

[3] ... نَحْنُ أَبْنٰاءُ اللّٰهِ وَ أَحِبّٰاؤُهُ... مائده: ۱۸.

[4] بحار الأنوار: ۹۱/۴۶.

[5] وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقٰالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ زلزال: ۸.

[6] نجم: ۳۲.

[7] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۷۹، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[8] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۱، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[9] وَ الَّذِينَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللّٰهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّٰهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلىٰ مٰا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ * أُولٰئِكَ جَزٰاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ... آل عمران: ۱۳۵-۱۳۶.

[10] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۲، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

[11] دستغیب، عبدالحسین، ایمان، صفحه: ۱۸۲، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم. دفتر انتشارات اسلامی، قم - ایران، 1387 ه.ش.

مطالب پیشنهادی اول

عنوان مطلب

الگوگیری و نقش آن در زندگی انسان

حلم و بردبارى، صبر و استقامت، مهربانى و نرم خويى و ايثار و فداكارى اين پيامبر رحمت، اقوام بيابان گرد و جنگ جو و خون ريز و بى عاطفه را چنان تربيت كرد.

عنوان مطلب

تربيت فرزندان‏ در آینه دین

تربيت مجموعه تلاش‏هايى است، سنجيده و منظم براى نيل به هدف‏هاى مشخص و شكوفا سازى توان‏هاى بالقوه در تمام ابعاد وجودى انسان و به عبارت ديگر مى‏توان تربيت را انتقال ميراث‏هاى فرهنگى مطلوب و ارزشمند از نسلى به نسل ديگر دانست.

عنوان مطلب

شباهت‏ها و تفاوت‏هاى دنيا و آخرت

و لكن آن دنيا كه حبّ او رأس هر گناه است او لذّات محسوسه و حيات و رياست است، و يا بگو او چيزهائى است در خارج كه مبادى و اسباب آن سه چيز است، و يا بگو كه دنيا همه اين سه غايات با مبادى و اسباب آنها است.

عنوان مطلب

آثار عمل در ساختار رفتاری انسان

نوع انسان به صورتى است كه هدايتش پايان نمى‏پذيرد مگر با سلسله‏اى از كارهاى اختيارى كه از اعتقادات نظرى و عملى برمى‏آيد. و به ناچار بايد تحت قوانين درست يا نادرستى زندگى كند.

مطالب پیشنهادی دوم

عنوان مطلب

الگوی مصرف فردی در آیات و روایات

نعمت های که خداوند متعال در مورد انسان ها قرار داده است نمونه ای دیگر در الگوی مصرف می باشد که انسان ها با آنها نیازهای خود را برطرف می کنند و بتوانند با مدیریت صحیح مصرف و نه افراط و تفریط استفاده های گوناگون خود را از این مواهب اللهی و نعمت ها پاک و پاکیزه داشته باشند..

عنوان مطلب

شناخت اخلاق برای زندگی بهتر

بدون ترديد، خوب زيستن و رسيدن به سعادت، آرزوى هر انسانى است. آدمى هميشه در پى دستورات و فرامينى بوده است كه بتواند با عمل به آنها، مناسبات خود را با ديگران شكل بخشد.

عنوان مطلب

غم و اندوه در زندگی اجتماعی

اندوه حالت انفعالى ضد شادى و سرور است و وقتى پيش مى آيد كه انسان شخص عزيز يا چيز گرانبهايى را از دست بدهد، يا حادثه‌اى برايش رخ دهد و يا اين‌كه در انجام كارى مهم دچار شكست شود..

عنوان مطلب

نقش اعتقاد به معاد در دوری از گناه

در اصطلاح کلامی و اعتقادی نزد متكلّمان، معاد به معناى حشر است و آن بر دو نوع است: جسمانى و روحانى. معاد جسمانى از ضروريّات دين است و منكر آن از دين بيرون است.

عنوان مطلب

آثار فردی ایمان در زندگی انسان

در واقع شناخت خداوند از ارزش بسیار بالای برخوردار است و اصل ايمان همان معرفت و شناسايى خدا و فرستادگان اوست و قبول آنچه آنان آوردند زيرا هر كسى چيزى را خوب بفهمد و بداند طبعاً آن را تصديق كرده و ايمان مي آورد و اين آيه كريمه باين مطلب دلالت دارد و در ادامه به این نكته اشاره دارد.

عنوان مطلب

کاوشی در مفهوم دین

دين در اين آيه و آياتى كه در پاورقى به شماره‌هاى آنها اشاره شد، به معنى «انقياد» است كه با سلطه و حاكميت «مطاع» ملازم است..